#تمام_ناتمام_منM

#تمام_ناتمام_منM
چنان چشمانش
به چشمان من شباهت داشت
که ما در آینه
یکدیگر را گم می‌کردیم

#احمدرضا_احمدی
دیدگاه ها (۲)

#تمام_ناتمام_منM از قشنگ ترین متنایی که خوندم نامه‌ی علی شری...

#تمام_ناتمام_منM ماجرایِ من و تو، باورِ باورها نیستماجراییس...

#تمام_ناتمام_منM اسمش سعید بود. تو مدرسه بهش می گفتن سعیده.‌...

#تمام_ناتمام_منM گفتم ببخشین میشه تماشات کنم؟ گفت دیوونه‌ای؟...

رمان یونگی پارت . ۲ ویو ات زنگ ورزش بود رفتیم داخل سالن ورزش...

بدون مخاطب....همه چیز از یه لایک شروع شد یه شب , دلم گرفته ب...

پارت دهم:نوری در چشمان او(Rose)دستی به لباس سفید رنگ و بلندش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط