P8

P8
#افسونگر_آبی

#فلیکس

+خب
-ها؟
+بهش چیزی‌ گفتی؟
-ن...نه من چ...چیزی نگ...فتم(لکنت)
+از لحن حرف زدنت معلومه
-فلیکس من بهش چیزی نگف-
*چک زدت که باعث شد جملتو ادامه ندی
+ساکتو جمع کن من ی چند روز میخوام برم استرالیا توهم بری پیش مامانت
-ب...باشه هر...چی تو بگی(لکنت)



*تو اتاق بودم که داشتم برمیداشتم چی باخودم ببرم که چشم به پیراهنی که واسم خریده بود افتاد و اشک تو چشام جمع شد ولی جلوی خودمو گرفتم گریه نکنم که دیدم پشتمه(رو تخت لم داده بود)سریع ساکمو بستم که دیدم خیلی سنگینه نمیتونم بلندش کنم



+من میارم



که سریع پاشد و در کمد رو باز کرد و یچیز برداشت که بپوشه و ی تیشرت شلوارک برداشت مچاله کرد و پرت کرد تو ساک



*ی جوری نگاش کردم
+کاره دیگه شاید بگه بخوابم
-پرروح(زیر لب)
(۱۵ min letter)
+میرم تو ماشین
-اهوم
+منتظرم


*رفتی تو ماشین



ویو راوی:
در طول راه هیچ حرفی بینتون رد و بدل نشد ، فعک کن پسری که حتی ی دیقه ازت دور میبود دق میکرد ، الان اینطوری شده



*رسیدین



+در مورد بعد از ظهر با مامانت حرف نمیزنی وگرنه جلو مامانت میزنم نفهمی از کجا خون اومد


*فلیکس جدی میشود



-سلام مامان
+سلام
£سلام خوبین؟
-مرسی
+ممنون
£خب بیاین تو



*رفتیم تو اتاق لباس عوض کنیم که...😈
دیدگاه ها (۰)

تکپارتی هان

تکپارتی فلیکس

پارت۳ فردا صبح) با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم (عشقم 😘...

Part 6 — No Escapeفلیکس رو تخت هتل ولو شده بود، ساعدش رو پیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط