شب بود پسری تصادف کرد...خون زیادی ازش رفته بود،لحظه های آ

شب بود پسری تصادف کرد...خون زیادی ازش رفته بود،لحظه های آخرش گوشیشو برداشت برداشت،نوشت:میای بریم؟یکی ارسال کرد به رفیقش یکی واسه عشقش..
عشقش جواب داد این موقع شب بگیر بخواب بای...
رفیقش جواب داد کجا؟؟تنها نری وایستا منم بیام..
پسر لبخندی زد و چشاشو بست...

بزن به سلامتی رفیق ها با مرا م
دیدگاه ها (۲)

تنهایے یعنے درست وقتے همرو بہ خاطرش گذاشتے ڪنارخودشم از زندگ...

خدایا دیدی میگن بعد مرگ میشی عزیز دل همه خدا میشه زود منو‌عز...

بخون تا آخر.....به سلامتیه همچین دختری که گفت : افتخار پدرم ...

+تاحالا قــتل ڪردے؟-نــہ مگـہ بچـہ بازیـہ +ولــے مـن قاتلـــ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p1صدای زنگ ساعت، برای سومین بار توی اتاق ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p6نینا با تعجب نگاهش کرد.«پس چرا هیچ‌وقت ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³²...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما چند ثانیه با ناباوری نگاهش کرد...

پارت ۴۶ — چیزی که از او باقی مانده بودچند هفته گذشت.یورا سعی...

پارت ۲۱شب شده بود. صدای بارون که از پنجره میومد، خونه رو کرد...

[•] عمارت عشق [•] part: 9چویا سرشو به سینه ی دازای فشار مید...

شاگرد لوس من

پارت۴۱ قمار یا زندگی

وارث ابدی 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏شب آروم‌آروم روی شهر سایه انداخته بود.داخل ...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط