وقتی عضو هشتم بودی🩶

وقتی عضو هشتم بودی🩶
پارت ۲

بعد از تمرین توی تایم استراحت تصمیم گرفتم پیس جیمین بشینم...
+جیمینا میشه اینجا بشینم؟
_نمیدونم.. هرجا میخوای بشین...(سرد)
+جیمین..یکبار درست باهام حرف بزن..چرا انقدر باهام سرد برخورد میکنی..چرا...
که‌حرفم با حس سوزش گونه ام قطع شد
+جیمین(بغض)
_بسه دیگه جولیا...انقدر سعی نکن باهام صمیمی بشی...وقتی میگم نمیخوام یعنی نمیخوام...
+باشه جیمین...الان نمیخوام چیزی بشنوم
و دقیقا منظورم از کار بدتر همین بود
سیلی زدن بهم...با گریه رفتم بیرون...
اعضا که این صحنه رو دیدن سعی کردن جلوم رو بگیرن ولی از زیر دست همشون رد شدم و رفتم بیرون....

ویو جیمین:
رفت رو اعصابم...یعنی نمیشه گفت کلش همین بود...خب واقعا ازش متنفر نیستم...اتفاقا به خاطر اینکه خیلی دوستش دارم اینکارو کردم...حسودیم میشه...از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون....حسودیم میشه خیلی زیاد..‌وقتی میبینم با بقیه هیونگ ها و مکنه ها گرم میگیره خیلی حسودی میکنم...حالا فهمیدید دلیل رفتار سرد من چی بود...
و خب...الان که فکر میکنم کار من اشتباه بود..‌اون دختر هیچ کار اشتباهی نکرده بود...فقط میخواست با من صمیمی بشه...و من احمق..هعی بدون اینکه فکر کنم توی ذهنش چی میگذره یا چه احساسی داره روش دست بلند کردم
کتم رو برداشتم و بدون توجه به صحبت های اعضا رفتم بیرون...باید پیداش کنم و از دلش دربیارم
و توی مغزم فقط یه صدا پلی میشد
"جیمین الان وقت برای تلفن کردن نداری یا الان یا هیچوقت"

ادامه دارد....
حمایت کنید دخترام🩶
دیدگاه ها (۲۵)

کوک شوهر کینه ای Part83

بچه ها این الان واقعا یعنی چی؟!باید پیج رو خصوصی کنم؟!کی گزا...

*سونگ کانگ درباره رفاقتش با تهیونگ گفته👑🐻🤎:👤 اون عکسی که با ...

You are mine...⁴[ویو نیلا]بعد از اینکه همه رفتن،جونگکوک از ر...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بودپارت ۱🔑ویو مینا:نشسته بو...

رمان عشق بین خانواده پارت اولصبح از خواب بیدار شدم خیلی خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط