کلماتم را

کلماتم را
در جوی می شویم
لحظه هایم را
در روشنی باران ها
تا برای تو شعری بسرایم٬روشن
تا که بی دغدغه و بی ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشت و هامون
با تو بی پرده بگویم
که تو را
دوست می دارم تا مرز جنون
دکتر شفیعی کد کنی
دیدگاه ها (۱)

اشتباه نکن نه زیبایی تو نه محبوبیتِ تو مرا مجذوب خود نکرد،...

دلم یک فنجان چای داغ می خواهد و یک دوست... و زمزمه رهایی ا...

دوست داشتن کسی که معنی دوست داشتنت را نفهمد درست مثل توضیح د...

آدمهای بزرگ قامتشان بلندتر نیست ، خانه شان بزرگتر نیست ، ثر...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

مرز جنونکلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی ب...

مرز جنونکلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی ب...

مرز جنونکلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی ب...

مرز جنونکلماتم رادر جوی سحر می‌شویملحظه‌هایم رادر روشنی بارا...

‌‌کلماتم رادر جوی سحر می‌شویملحظه‌هایم رادر روشنی باران‌هاتا...

کلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی باران‌ها ...

کلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی باران‌ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط