خواب هایت را می بینم هرشب
خواب هایت را می بینم هرشب
کنارم نشسته ای با بالشی در آغوش
و من در خیالم از خواب هایی برایت شعر می بافم
که تا صبح دور از چشم من
به اتاقت می آیند...
تو...صورتت را با بالشت چسبانده ای نگاهم می کنی
چقدر باران می آید به چشم هایت...!!
سردم می شود
می پرم از خواب
بالشم هنوز خیس است
دیشب تو...جای من خوابیده بودی...!
اصغر_معاذی
کنارم نشسته ای با بالشی در آغوش
و من در خیالم از خواب هایی برایت شعر می بافم
که تا صبح دور از چشم من
به اتاقت می آیند...
تو...صورتت را با بالشت چسبانده ای نگاهم می کنی
چقدر باران می آید به چشم هایت...!!
سردم می شود
می پرم از خواب
بالشم هنوز خیس است
دیشب تو...جای من خوابیده بودی...!
اصغر_معاذی
- ۱.۵k
- ۲۲ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط