دیدم میگن خداخیلی مهربونه

دیدم میگن خداخیلی مهربونه
رفتم بهش گفتم:اونی که میخوامش بهم بده 5 سال از عمرم کم کن
گفتش:نمیشه
گفتم:ده سال از عمرم کم کن
گفتش:نمیشه
گفتم:پونزده سال ازعمرم کم کن
گفتش:نمیشه
گفتم:خداجون کل عمرمو میدم یک روز زنده بمونم اما کنار اون!!
خدابغضش گرفت و گفت:
لعنت به قانون آدما

""نمیخوادت""

میفهمی؟؟؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۲)

professor Riddle,p51

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

🌹 رزهای خونینپارت سومیونا از وقتی تهیونگ از اتاق رفته بود، م...

محو زیبایی او پارت ۳۷ویو رزا تهیونگ از اتاقم رفت بیرون خیلی ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.6کانگ وو:لطفا ترکم...

رفتم پیش خدا...بهش گفتم : اونی که میخوامش بهم بده پنج سال از...

دیدم میگن خدا خیلی مهربونهرفتم بهش گفتم:اونی که میخوامش بهم ...

دیدم میگن خداخیلی مهربونهرفتم بهش گفتم:اونی که میخوامش بهم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط