بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت صد نود نه🍷🔪


سرخ شدم
تیکه آخرش و با منظور گفت

فشار میداد دستمو با تر حرفش کوروش
بغض کردم

ولی الان جای بغض کردن نبود
باید بغضمو پس میزدم
سرمو بلند کردم و دستمو گذاشتم رو دست کوروش

صداش کردم
+کوروش؟

صدای شیخ دوباره اومد ، نیمدونستم چرا بیخیال من نمیشه
گیر داده بود به من
_اوه صدام قشنگع که ...

کوروش به من نگاه کرد
از چشماش آتیش میبارید
خیلی ترسناک شدت بود نگاهش و میترسیدم

ولی باید نگاهش میکردم
باید می‌فهمیدم اینجا چه خبره

با بغض گفتم
+اینجا کجاست؟ چیکار میکنین اینجا کوروش؟..

صداش بلاخره اومد
_خونه رفتیم توضیح میدم برات
اینو آروم دم گوشم گفت

برگشت سمت شیخ
+کجا بودیم شیخ؟اون قیمتی ام که تو گفتی اوکیه!!! من باید برم..

شیخ فقط به من نگاه میکرد ، از نگاهش چندشم میشد عادی نبود نگاهش
دیدگاه ها (۱)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست🍷🔪+ناهار دعوت منی؛ زشته دعوتمو رد کنی...

تسلیت به کرمانشاه 😭🖤

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود هشت🍷🔪رو به شیخ گفت +خانومم خسته اس ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود هفت🍷🔪با بهت و شوک به دور و برم نگاه...

درمانگر عشق. پارت۵0

#رئیس_بیمارستان 🩺📵😱#parT_4برگشت سمتم قلبم محکم میزدنه ، فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط