"زن که باشی"

"زن که باشی"
ترس های کوچکی داری !
از کوچه های بلند ، از غروب های خلوت
و از خیابان های بدون عابر می ترسی !
از صدای موتورسیکلت ها و دوچرخه هایی که بی هدف
در کوچه پس کوچه ها می چرخند ، می ترسی !
از بوق ماشین هایی که ظهرهای گرم تابستان جلوی پاهایت ترمز می کنند،
و تو فقط چهره ی آدم هایی را می بینی،
که در چشم هایشان حس نوع دوستی موج می زند...!
"زن که باشی"
ترس های کوچکی داری...

"زن که باشی"
مهربانی ات دست خودت نیست !
خوب می شوی حتی با آنان که چندان با تو خوب نبوده اند ؛
دلرحم می شوی حتی در مقابل آنهایی که چندان رحمی به تو نداشته اند

"زن که باشی"
درباره‌ات قضاوت می‌کنند؛
در باره‌ی لبخندی که بی‌ریا نثار هر احمقی کردی!
درباره‌ی زیبایی‌ات... که دست خودت نبوده و نیست!!!
درباره‌ی تارهای مویت...
که بی‌خیال از نگاه شک‌آلوده‌ی احمق‌ها از روسری بیرون ریخته‌اند...
درباره‌ی روحت، جسمت، درباره‌ی تو و زن بودنت،
عشقت، قضاوت میکنند !!!ا
دیدگاه ها (۳)

‏‏من از اعدام نمیترسم! نه از چوبش....نه از دارش... نه از درد...

‌♥من و عشــــــــقم♥♥نه شیرینیم نه فرهادیــــــم♥♥نه لیلی و ...

نمیدانم کدام را راضی کنم ؛ دلی که میخواهد عاشق باشد ... یا ع...

✘چقد لذت داره وقتی از همه جا بریــــدی و کـــم آوردی یکی بیا...

حال زمان آن است که با حس بیمارگونه ات رو به رو شوی، اری تو ب...

ما همه یک نگهبان درونی داریم#وجدان و اگر فعال باشد؟!اگر کار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط