یک لحظه تو را دیدم و دینم به فنا رفت

یک لحظه تو را دیدم و دینم به فنا رفت
آنـقـدر ، که داری ، بـه خداونـد ، شباهَت

خَـنـدیدی و چـالـی وسط گـونـه ات اُفتاد
از چـالـه در آور «وَ» بیـانداز ، بـه چـاهَـت

کلا یعنی خاطرت رو بد میخوام...
الهی قربونت بشم...ندا جونم
دیدگاه ها (۲)

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

.....//برده ی زیبا//.....

با رفتن تهیونگ و سورا به اتاق، محیط آشپزخونه یکم خلوت‌تر شد....

روایات بسیاری گواهی می‌دهند که معصوم را جز معصوم نمی‌تواند غ...

شاهکاری به نام دروغ

رمان

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۴(last part)خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط