شرحی نیست خیلی دلتنگم

شرحی نیست خیلی دلتنگم
ز بی رنگی زندگی بی رنگم
منم انسانم با صد آرزو در دل
نه مومم نه فولاد و نه سنگم
چه بگویم چه دیدم از زندگی
که چنین فتاده،فسرده و آژنگم
جز رنج نشد چیزی دگر نصیبم
بی نغمه و ساز و بی آهنگم
دیدگاه ها (۲)

شوم یکی ز این میانه شوم است شاید من. . . شاید تو . . . شاید ...

دستان کوچک طفل پیر، در جستجوی لذت شیرین، نرم می لغزید، بر ان...

قطعه می پرسیم، چرا چنین دلتنگم یاکه غمگین و افسرده و آژنگم ع...

مرزها (اگر سرحد نمی بود) می گویم کوبانی تنها نیست لیک. . . ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط