یکی از فانتزیام اینه که...

یکی از فانتزیام اینه که...
برم آکادمی گوگوش موقع خوندن نتونم خودمو کنترل کنم
و گریه کنم
گوگوش هم احساساتی بشه دستاشو باز کنه
بگه بیا بغلم
منم برم جلو بابک سعیدی رو بغل کنم
کلا من همینچی پسر چشمو دل پاکیم!!
هههههههه
دیدگاه ها (۱)

پارت ۴ وییوی جیسونگ:وارد خونه شدم خونه ای که فکر میکردم یه ر...

پارت ۱۵ ات خندید و تهیونگ رو بغل کرد ....تهیونگ گفت ...قربون...

چند پارتی

My professor Chapter:2Part:93بعد از خوندن اون نامهاحساس می‌ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

#کپشن

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : thirteenبه سرعت برق باد می‌دویدم...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

★彡   Part 61 彡★ شب، موقع شام تهیونگ رو ندیدمش. یعنی کلا از و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط