#مافیا_عاشق

#مافیا_عاشق
پارت 7🍷

_خب بابا هی نزن تو سرمون من ادم زیاد میدزدم
(ات از حرفش ناراحت شد ولی خودشم دلیلشو نمیدونست)
+اوکی بخواب
_ناراحتی؟
+نه
_ناراحتی بابا بیا از جلو بغلت کنم
+نمیخام
_من گفتم پس بیا
+چون تو گفتی باید بیام
_ارع
+برو بابا حوصلتو ندارم
_(ته ات رو طرفه خودش اورد و ات هرچی زور زد نتونست خودشو اونور کنه
ته ات رو بغل کرده بود و ات احساس امنیت میکرد کنار خیلی حسه خوبی بود)
+اوففف
_غر نزن بگیر بخاب


(صبح ساعت 10)

_بیدار شدم و دیدم ات کنارم نیست ترسیدم فرار کرده سریع رفتم پایین
که دیدم ات و یونا دارن هم حرف میزنن و هم سفر رو میچینن به کمک اجوما
که دیدم کوک هم جن زده و ترسید مثل من از اتاق اومد بیرون
&فرار کردن؟
_نه دارن به اجوما کمک میکنن
&اوفف ته قلبم ریخت یه لحظه
_منم
&اوکی بریم اماده شیم بریم پایین

(ته و کوک در حاله پایین اومدن از پله بودن)
~صبح بخیر
&همچنین
+صبح بخیر
_صبح تو عم بخیر
&به به اجوما چه کردی
(علامت اجوما *)
*من کاری نکردم پسر همشونو این دوتا زیبا انجام دادن من فقط بهشون تو وسایل پیدا کردن کمک کردم
_واقعا شما اینا رو درست کردین؟
+ارع مشکلی هست
_نه اصلا
+اوکی بیاین بشینین

(کوک و ته با شُک غذا رو خوردن و انقدر خوش مزه بود که زبونشون بند اومد چی بگن)

~خب چطوره
_.....
&.....
+الووو به شما هاستااا
&عالی شده چطوری درست کردین اینو منم میخوام یاد بگیرم
+خب دیگه
_خیلی خوبههههههه
~خب بخورین دیگه نصف تو یخچاله ها
_باشه


(بعد از صبحونه همشون رفتن تو پذیرایی و نشستن رو مبل)
(۱٠ دقیقه بعد)

+خب میخاین لال بمونید
~ات راست میگه
_خب چی بگیم
+چرا مارو دزدیدین
&چون ما..(ته پرید وسطه حرفش)
_چون ما ازتون خوشمون اومده بود
+خب وقتی خوشتون اومده نباید مارو بدزدین
_خب چیکار میکردیم
+خیلی محترمانه میومدید میگفتین ما از شما خوشتون میاد نیاز به این کار نبود
_خب ما اینجوری دوس داریم
+خب ما دوس نداریم

(همین لحظه ته نگاهشو به لب های قلوه ایه ات خیره شد و بعد نگاهش رفت سمته پاهای لختش

+هوی... کجا رو نگاه میکنی
_هیجا
+خب من میخوام برم بیرون
_نه(جدی)
+میرم و تو هیچکاری نمتونی بکنی
_هیجا نمیری و من هرکاری بخام میکنم
+گفتم میرممم(داد)
_وقتی میگم نمیری یعنی نمیرییی(داد بلندتر)
+(ات نزدیک بود بغضش بشکنه و اشکش در بیاد) گفتم میرم(داد و بغض)
_ات برو تو اتاق(اروم)
+نمیرم
_گفتم برو
+اوففف
(ات درحاله بالا رفتن به اتاق)
#جیم_ا.ت
دیدگاه ها (۰)

{عشق بی پایان}پارت:۳ات بغض کرد+چرا میخندی؟(بغض)_ببخشید برو ا...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

به زیباییه مشکی

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

پارت 2 نکته این فیک هیچ شباهتی به واقیت ندارد و فقط تخیلات نویسنده هست

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط