پارت ۸

پارت ۸

ویو فیلیکس
تو این مدت خیلی باهاش حرف نزدم
سعی میکرد نزدیک بشه اما همیشه پسش میزدم
و این عصبیش میکرد
مدتی بود با دختری آشنا سوده بودم دختر خوبی بود و دوتا بچه داشت همسرش یکی از همکار هایه هیون بود
و خیلی با هم صمیمی بودیم
شب سوده بود هیون تازه از شرکت اومده بود و علان تو حموم بود چند دقیقه گذشت که از همون حموم داد زد

هیون:فیلیکسسسسسس

فیلیکس:بله(سرد و جدی)

هیون:بیا هوله رو بهم بده

رفتم داخل اتاق هوله رو برداشتم در حموم کمی باز بود دستمو از لایه در حموم رد کردم تا هوله رو با هیون بدم
اما به جایه هوله دستم کشیده شود
فیلیکس:چیکار میکنی(تو یه حمومع)
هیونجین:هیچی فقط به فکر بچه ساختنم
نزدیک شود اما فیلیکس یه قدم عقب رفت و نگاهشو دزدید
فیلیکس:خوب میدونی که نمیتم بچه دار شم
هیون نزدیک تر شود و بعد گفت
هیون:اوه.....‌‌رلست میگی
یادم رفته بود
ولی دلیل نمیشه ون کارمو انجام ندم
فیلیکس..........

چطورید؟😎
دیدگاه ها (۷)

پارت هفتسریع به سمتش رفت و خیلی آروم شونه جیسونگ رو تکون داد...

چیه نکنه هنوز نمیدونی یکی از فیک هام قراره تو پیج میانا خانو...

پارت چهارویو مین هو وقتی فیلیکس و جیسونگ رسیدن فقط یه چیز حو...

پارت سهجیسونگ فیلیکس رو تویه بقلش فرو برد و گفت جیسونگ: اشکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط