عطر نارنگی منو یاد بچگیاممی ندازه وقتی می یومدیم شمال و

عطر نارنگی منو یاد بچگیام‌می ندازه. وقتی می یومدیم شمال و حیاط خونه ی پدر بزرگ‌پر از درخت پرتقال و نارنگی بود.
یاد روزایی که زیر بارون خیس می شدیم اما از بازی دست نمی کشیدیم.
یاد اون وقتا که  فکر می کردم هر کی بتونه با پوست نارنگی و مداد تراش تار درست کنه، حتما خیییلی استادِ و فوت کوزه گری بلده.
عطر نارنگی بیشتر از پاییز منو یاد گذشته ها می ندازه.
وقتایی که با پوست نارنگی و پرتقال گل درست می کردم و می زاشتم روی بخاری تا عطرش اتاقمو پر کنه.
عطر نارنگی یه دلخوشی ساده ست گوشه ی قلبم.
یه دلخوشی سبز...
#پائیز
#پاییزه
#نارنگی
#خاطرات
#خاطرات_ بچگی
#آفرینش
#ویسگون
دیدگاه ها (۱۲)

آدم‌ها فکر می‌کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند، جورِ دیگری زن...

إِلَهِی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْکَشَفَ ا...

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:اين دلها همانند تن ها خسته ...

‌ #امام_حسين علیه السلام:‌شيعه ما كسى است كه دلش از هرگونه خ...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۹(ویو نیلسو)= تو...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۹(ویو نیلسو)= تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط