گفته بودی هروقت که شعر می نویسی...دوستم بدار... نمی دانم

گفته بودی هروقت که شعر می نویسی...دوستم بدار... نمی دانم ... از این همه شعر نوشتن است... که دیوانه وار دوستت دارم..یا از این همه دوست داشتن که دیوانه وار شعر می نویسم....
دیدگاه ها (۳)

برایش شعر خواندم گوش کرد و بی تفاوت گفت... کتابش کن که بفروش...

آنقدر سرودمت که از شعر بیرون آمدی...حالا تو را کم ندارم...خو...

من برای دوست داشتنت...مدت هاست آماده ام...اما...امان از تو.....

بی معرفت نشست برای تو شعر خواند.....اما نگفت شاعر این شعرها ...

می‌دانی عزیزکرده، من تو را بسیار دوست می‌دارم،آنچنان که مجنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط