گاهی سرنوشت مثل طوفان ِ شنی ست که مدام تغییر جهت می دهد. 

گاهی سرنوشت مثل طوفان ِ شنی ست که مدام تغییر جهت می دهد. 
تو جهتت را تغییر می دهی، اما طوفان دنبالت می کند. 
تو بازمی گردی، اما طوفان با تو میزان می شود. 
این بازی مدام تکرار می شود… . . . 
طوفان که فرو نشست، 
یادت نمی آید چی به سرت آمد و چطور زنده مانده ای. 
اما یک چیز مشخص است،
از طوفان که درآمدی،
دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پا نهاده بودی.
دیدگاه ها (۳)

ﺩﯾﮕﺮ ﺍﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻢ ﻗﺮﻋﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﻭﺍ ﻧﮑﻦﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩ...

روز یکشنبه

تا کبوتر میشوم تیر و کمان رو میکنی...بال و پر تا میزنم، صیدم...

دل من اخم نکن، اخم تو پایان من استغم تو خاتمه ی چشمه ی باران...

فصل دومپارت بیست و پنجم | حقیقتی که همه‌چیز را تغییر دادجنگک...

💜 وقتی عضو هشتم BTS بودی 💜(درخواستی)نورهای بنفش تمام سالن رو...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۱: «قدر...

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۸: «راز ...

پیوند خون و اختیارپارت ۱۰ | بازگشت سایه‌ی مردهتصویر روی صفحه...

راز خون پارت پنجم

007-آلما ویسکی - پارت ۵۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط