پارت شانزدهم | تولد.

پارت شانزدهم | تولد.

پارک لارا

ـ تو واقعاً از جونگ‌کوک خوشت اومده؟

چند ثانیه به میچا خیره شدم.

ـ چی؟

ـ سؤال پرسیدم.

ـ نه!

میچا خندید.

ـ پس چرا سرخ شدی؟

ـ نشدم!

بالش رو سمتش پرت کردم.

ـ تو خیلی رو اعصابی.

بالش رو گرفت.

ـ خب فقط یه سؤال بود.

ـ جوابشم نه بود.

ـ باشه، باور کردم.

ـ واقعاً؟

ـ نه.

دوباره خندیدیم.

کنترل رو برداشتم.

ـ فیلم ببینیم.

ـ باشه خانوم فراری.

ـ میچا!

هنوز چند دقیقه از فیلم نگذشته بود که گوشی میچا زنگ خورد.

نگاهی به صفحه انداخت.

ـ رُزاست.

تماس رو جواب داد.

ـ الو؟

چند ثانیه ساکت گوش داد.

بعد گفت:

ـ جدی؟

نگاهش کردم.

ـ باشه، به لارا می‌گم.

تماس قطع شد.

گوشی رو روی مبل گذاشت.

ـ چی شده؟

لبخند زد.

ـ فردا تولد جی‌هانه.

ـ خب؟

ـ رُزا گفته یه جشن کوچیک گرفته و ما هم دعوتیم.

چند لحظه ساکت موندم.

ـ دوباره قراره ببینیمشون؟

ـ آره.

ـ جونگ‌کوک هم هست؟

میچا با شیطنت نگام کرد.

ـ نمی‌دونم...

ـ میچا.

ـ خب احتمالاً.

ـ چرا این‌طوری نگام می‌کنی؟

ـ چون خودت پرسیدی.

بالش رو دوباره سمتش پرت کردم.

ـ اصلاً مهم نیست.

ـ معلومه.

گوشی‌اش دوباره لرزید.

این بار پیام رُزا بود.

میچا پیام رو خوند و خندید.

ـ چی نوشته؟

ـ گفته فردا ساعت هشت اونجاییم.

ـ همین؟

ـ نه.

گوشی رو جلوی صورتم گرفت.

پیام کوتاه بود:

«لباس قشنگ بپوشین، قراره یه شب خوب داشته باشیم.»

لبخند زدم.

ـ خب... پس فردا می‌بینیمشون.

میچا گفت:

ـ مخصوصاً یکی رو.

ـ کی؟

ـ خودت بهتر می‌دونی.

ـ خفه شو.

هر دو خندیدیم.

اما چیزی که نمی‌دونستیم این بود که...

تولد جی‌هان قرار بود فقط یک جشن ساده نباشه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شرطا کامل نرسیدن ولی خب من مهربونم دیگه 🌚💞💔
دیدگاه ها (۱۵)

دخترم فالوشه..؟ 💞@army_vk

لیدی فالوشه... 💞@luna_jk_tae97

پارت دوازدهم | راهی ویلاپارک لارامهمونی کم‌کم داشت تموم می‌ش...

پارت هفتم | دیدار دوبارهپارک لاراـ لارااااا!تو خواب نازم بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط