برایش‌نوشتم:

برایش‌نوشتم:
شایدزندگی،
نفوذِاندوه‌به‌‌تنِ‌جهآن‌باشد...
کمی‌تحمل‌کن...
ازپشتِ‌این‌درهایِ‌بسته،
به‌طلوع‌خواهیم‌رسید...
خورشید،
برخوشه‌هایِ‌گندم‌خواهدتابید...
وآن‌زمان‌که‌مرگ‌هم‌آغوشِ‌زندگیست،
مادوباره‌درمرزِرویاهایمان،
جوانه‌خواهیم‌زد...!♥️🌱•
#خاصترین
دیدگاه ها (۱)

برای تو مینویسم که عزیزتر از جان شدی و لازم‌تر از نفس . .عزی...

نزار قبانی میگه : «من هیچوقت احساس ناتوانی نمیکنم، مگر وقتی ...

تا حالا شده بری تو صفحه چتش هی براش بنویسی و بنویسی و‌ اخر س...

حواستون باشه ...دل آدما شیشه نیست که روی اون هآ کنیم ...!بعد...

Death and Balm:۳مرگ و مرهممن؟ من ابلیسم… همان لوسیفرِ مغضوب....

خیالش باز، شعری بر لبم بی اختیار آوردکه اوصاف علی طبع مرا ای...

هم اتاقی قدیمی-پارت-۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط