(بوسه دردناک )

(بوسه دردناک )
پارت ۴۱

آتش وجودش از نوشیدن جام وصال آن دختر شعله‌ور شد و این خوشبختی است که کنارش می‌بودی ولی او تنهایش گذاشت آتش درخشان چشمهٔ عشق و دلدادگی است که از عمق وجود عاشق برمی‌خیزد و نشانه‌ای از زندگی دائمی در غم و سوختن به خاطر معشوق است.حزین با حالت غمگین و ناراحتش، یادآور شوق و حرارت عاشقانه‌ات است که خواب او را مانند داستانی از سوزاندن و شعله‌ور کردن گرم کرده است

این آخرین نگاه ای بود که به لباسش انداخت کافی بود ؟ یا نه نگاهی به کف میز انداخت سپس کشو اولی را پایین کشید حدود ۲۰ یا ۳۰ مورد عطر در آن جا قرار داشتند دستی رو اولیش کشید ولی آن را نپسندید سپس شیشه دوم را برداشت و سر طلایی رنگش را برداشت همین کافی بود بدون فشار دادن فیش عطر بوی تلخی مانند یک قهوه فرانسوی به مشامش خورد این بو تنها یک جمله را می‌گفت " نفرت "
در به آرامی باز شد سپس هوسوک با تک لبخند وارد اتاق شد
هوسوک: سلام ته
تهیونگ: باز چی میخواهی
هوسوک سمت تخت هجوم برد سپس نشست
هوسوک: بابا هیچی فقد اون آقای داماد رو ببرم پیش عروس خانم
تهیونگ با اخم و جدیت گفت
تهیونگ؛ خودم پا دارم میرم
هوسوک سری تکون داد سپس به یاد چیزی افتاد و گفت
هوسوک: وسایل الکس و ته مین رو آوردن ؟
تهیونگ عطر را تو کشو گذاشت سپس سمته هوسوک چرخید .... تهیونگ: آره دیروز
در یک جمله گفت سپس روی لبه تخت کنار هوسوک نشست و مشغول پوشیدن کفش هایش شد همچنان هوسوک با لحن آرامی گفت
هوسوک: خب قراره چی بشه ؟
تهیونگ بدونه حرفی از روی تخت بلند شد و نگاهی به هوسوک انداخت سپس گفت .... تهیونگ: هیچی همه زندگی خودشون رو ادامه میدن
آنلی به آرامی در را باز نمود سپس وارد اتاق شد دخترش را روی صندلی روبه رو آینه دید روز های در انتظار همچنین چیزی شب کرد
آن روز های که الکس بیشتر از یک افسرده بود و تنها کارش نخوردن غذا و خوابیدن روی تخت بود شب و روز غصه و گریه آن روز ها فقد بخاطر جول سو اتفاق افتاد و تهیونگ از آن ماجرا بیخبر ...
در کنارش نشست سپس گفت
آنلی : آماده ای .. ؟
الکس نفسی کشید سپس تنها به زمین خیره ماند و گفت
الکس : آره اماده ام .... آنلی به خوبی متوجه ناراحتی دخترش میشد
آنلی : تو واقعا دلت میخواد با تهیونگ ازدواج کنی و
دیدگاه ها (۰)

( بوسه دردناک )پارت ۴۲الکس لب هایش را جم نمود سپس سمته مادرش...

( بوسه دردناک )پارت ۴۳الکس با بردن هوا درون ریه هایش تمرکز ا...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۸۰patr پایان …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷسوهی: گفتن ...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۷۹…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷپلک از رو هم برداشت و ...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

رمان انفجار و امید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط