با نگاهت دل به دریا می رود

با نگاهت دل به دریا می رود
پر ز طـــوفان تا غزلها می رود

با شمیمت سینه ی پر التهـــاب
سوی گل ها بی سر و پا می رود

آن چنان زیبا نگـــــــــاهم میکنی
صبر از کف چون زلیخا می رود

شور لبخندت چنان بی انتهاست
شور و شوقش تا دل ما می رود

از لب سرخت عـــــزیز جان من
انتظار طـــعم حــــــلوا می رود

شانه تا بر زلف مشکین می کشی
عــــــطر مستش تا ثریا می رود

عاشقت هستم نگو "دیوانه "ای
با حضورت شعر هرجا می رود.
دیدگاه ها (۵)

شبها که میگیرد دلم ،یاد تو را تن میکنمتنها به یاد بودنت ،احس...

کنار پنجره محو شقایق می شوم گاهیچه پنهان از شما من نیز عاشق ...

کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارم حس خوبیست که من ...

کجای این شب سنگی ، خودم را جاکنم امشبخودِ گُم کرده را آخر ،ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط