در شنبهترین روز جهان از تو سرودم

در شنبه‌ترین روزِ جهان از تو سرودم
تا جُمعه‌ترین ثانیه همراه تو بودم
یک هفته پُر از هلهله‌ی نام تو گشتم
یک هفته پُراز وسوسه گردید وجودم
گرچه دل تو سخت‌تر از سخت‌ترین بود
راهی به دماوندترین کوه گشودم !
از پنجره‌ی اشک به قلبِ تو رسیدم
آیینه تَرَک خورد به هنگام ِ ورودم !
با آن‌که قناری‌تر از آواز، تو بودی
من غیر ِ سکوت از لبِ لعلت نشنودم
نام از تو نبردم نکند شهر بداند
از بس که من از بُردنِ نام تو حسودم!
رودی شده‌ام وازَده در معرضِ توفان
از زلزله‌ی آبیِ این عشق، کبودم !
دیدگاه ها (۳)

من که می مُردم به پایت پس چرا کُشتی مرا؟جان به راهت بر کف و،...

نمی‌دانم چرا ؟ اما تو را هر جا که می بینمکسی انگار می‌خواهد ...

نگاهم   با نگاهت  خو  گرفتهتنم   از غُنچه هایت بو گرفتهکشی...

افتاده   گلیمِ   پاره ام    در  ایوان    گل پونه  به زیرِ  ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط