دلبسته به یک ثانیه دیدار ِتو بودم
دلبسته به یک ثانیه دیدار ِتو بودم
این عمرکه بی حوصله ناچارِ تو بودم
تو نازترین حادثه در زندگی من
من شاخ ترین عاشق بی عار ِتو بودم
تا آخرِ بی حوصلگی شعرنوشتم
هرشب که تو خوابیدی وبیدارِتو بودم
هر ثانیه آتش زده ام پیرهنم را
من ریزَعلیِ سخت فداکارِتو بودم
هرفتنه که کردی تو، مراحصرنمودند
من خسته یِ خسته زِ افکارِتوبودم
بارایت یک فاجعه رفتی و دریغا
یک عمر غریبانه گرفتارِتوبودم
ای کاش فراموش شود بینِ من وتو
آن فاصله ای را که بدهکارِتوبودم.
این عمرکه بی حوصله ناچارِ تو بودم
تو نازترین حادثه در زندگی من
من شاخ ترین عاشق بی عار ِتو بودم
تا آخرِ بی حوصلگی شعرنوشتم
هرشب که تو خوابیدی وبیدارِتو بودم
هر ثانیه آتش زده ام پیرهنم را
من ریزَعلیِ سخت فداکارِتو بودم
هرفتنه که کردی تو، مراحصرنمودند
من خسته یِ خسته زِ افکارِتوبودم
بارایت یک فاجعه رفتی و دریغا
یک عمر غریبانه گرفتارِتوبودم
ای کاش فراموش شود بینِ من وتو
آن فاصله ای را که بدهکارِتوبودم.
- ۵۶۲
- ۲۲ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط