گفت وقتی مصاحبه تموم شد بریم خونه
گفت وقتی مصاحبه تموم شد بریم خونه
کوک: باشه پس سوار شو
لیا: من خودم ماشین دارن
کوک: سوار شو بعدا بادیگاردا میان برش میدارن
لیا: باشه
از همه خدافظی کردیم و نشستیم ماشین رو روشن کردم وبه سمت خونه روندم
"ویو لیا"
سوار ماشین کوک شدیم تو راه هیچ حرفی بینمون نبود وقتی رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و به سمت در عمارت رفتیم ( نویسنده: عمارت که چه عرض کنم قصر )
درو باز کردیم و رفتیم داخل همه یه جوری بودن کلا مشکوک میزدن رفتم سمت لیام ( داداش لیا ) و یکی زد تو سرش که آخی کشیده گفت نشستم کنارش و پرسیدم
چرا همه یه جورین
لیام : نمیدونم از وقتی بیدار شدم اینجورین مینا ( خواهر کوک) هم چیزی نمیدونه نگاهم رفت سمت کوک که داشت مینا رو بازجویی میکرد بعد دوباره نگاهم رفت سمت مامان کوک که خیلی با استرس داشت نگامون میکرد وقتی دید دارم نگاش میکنم نگاهش رو دزدید این یعنی یه چیزی هست بلند شدم میخواستم برم سمتش که.....
کوک: باشه پس سوار شو
لیا: من خودم ماشین دارن
کوک: سوار شو بعدا بادیگاردا میان برش میدارن
لیا: باشه
از همه خدافظی کردیم و نشستیم ماشین رو روشن کردم وبه سمت خونه روندم
"ویو لیا"
سوار ماشین کوک شدیم تو راه هیچ حرفی بینمون نبود وقتی رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و به سمت در عمارت رفتیم ( نویسنده: عمارت که چه عرض کنم قصر )
درو باز کردیم و رفتیم داخل همه یه جوری بودن کلا مشکوک میزدن رفتم سمت لیام ( داداش لیا ) و یکی زد تو سرش که آخی کشیده گفت نشستم کنارش و پرسیدم
چرا همه یه جورین
لیام : نمیدونم از وقتی بیدار شدم اینجورین مینا ( خواهر کوک) هم چیزی نمیدونه نگاهم رفت سمت کوک که داشت مینا رو بازجویی میکرد بعد دوباره نگاهم رفت سمت مامان کوک که خیلی با استرس داشت نگامون میکرد وقتی دید دارم نگاش میکنم نگاهش رو دزدید این یعنی یه چیزی هست بلند شدم میخواستم برم سمتش که.....
- ۳۸۹
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط