وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...
وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...
پارت۳
که یهو صدای در مانع حرف سوهو شد..یوری حس میکرد خرشانس ترین آدمه کل تاریخه
شوگا: پسرم برو در رو باز کن
سوهو رفت در رو باز کرد که اعضا رو دید و محکم بغلشون کرد...یوری وقتی چهره اعضا رو دید انقدر خر ذوق شده بود که سوهو رو کشید اونور و خودش محکم اعضا رو بغل کرد
سوهو: دختره ی...هوففف
یوری: واییی شما نجات دهنده های منیددد
اعضا با خنده و تعجب لب زدن
اعضا: نجات دهنده؟؟
یوری: اوهوممممم...اگه دیرتر میرسیدید این پسره ی احمق بیچارم میکرد
جیمین: مگه چیکار کردی؟( خنده)
یوری: عااا اینا مهم نیستن بدوینن بیاینننن
۳ ساعت بعد___( گیر ندین گشادیم میاد بنویسم عه
(👉👈🗿
اعضا رفتن خونه خودشون و همه نشستن رو مبل.. یوری خیالش راحت شده بود چون فکر میکرد همه یادشون رفته ولی....
شوگا: راستی سوهو میخاستی یه چیزی بگی
سوهو: عاا منظورت چیه ؟
شوگا: قبل از اینکه پسرا بیان میخاستی یه چیزی بهم بگی خب بگو دیگه
ات: راس میگه بگو
سوهو: اهاا خب راستش..یوری امروز....
یوری یه نگاه پر از التماس به سوهو کرد..سوهو بدونه توجه به نگاش لب زد
سوهو: ات امروز مسابقه رو باخت و امتحانش رو گند زد
همین جمله کافی بود که شوگا حسابی عصبانی بشه..انقدر عصبانی بود که صورتش قرمز شده بود
شوگا: برام مهم نیس که امتحانش رو گند زده ولی...اون مسابقه... خیلی مهم بود
ات: شوگا فعلا آروم باش بعداً دربارش حرف میزنیم
شوگا با همون عصبانیت به ات نگاه کرد
شوگا: نمیخام آروم باشم ات(آروم)
ات دیگه ساکت شود چون میدونست نمیتونه جلوشو بگیره
شوگا: یوری چطور تونستی مسابقه به اون مهمی رو گند بزنی هااا؟؟
یوری: من..من...من...من فقط برای چند لحظه سلفم گرفت همین
شوگا: هه..تو فقط به خاطر یه لحظه سلفه باختی؟؟..خیلی مسخرس..فکر کردی باور میکنم ؟؟
یوری بغض توی گلوش گیر کرد...باورش نمیشد که شوگا فکر میکنه که داره دروغ میگه
یوری: بابایی من دارم راستشو بهت میگم چرا باور نمیکنی ها؟ چرا همیشه این منم که باید همچیو توضیح بدم ؟؟؟ چرا هیچکس بهم اعتماد نداره ؟؟
شوگا: چون تو یه بیمصرفی میفهمی؟.. هیچوقت نمیتونی هیچکاری رو به خوبی انجام بدی (عربدع)
یوری: اخه چرااا؟؟؟ چرا فقط منممم که سرزنش میشمم؟؟ سوهو هم به خاطر قلدری از مدرسه انداختنش بیرون ولی تو چیکار کردی بابایی؟؟؟ هاااا؟؟؟( عربدع)
شوگا کنترلشو از دست داد و یه سیلیه محکم به یوری زد...همجا سکوته مرگ باری گرفت..شوگا به دستش نگاه کرد و خشکش زد...باورش نمیشد به یوری سیلی زده....یوری بغضش شدید شده بود ولی نمیخاست گریه کنه سرشو آورد بالا و توی چشمایه شوگا نگاه کرد و خیلی آروم زانو زد
یوری: بابایی...بابت همچی ازت معذرت میخوام..و... ممنونم که بهم سیلی زدی فهمیدم که چقدر بدبختم و کسیو ندارم که درکم کنه
و بعدش بلند شد و به طرف اتاقش رفت..همه با حرفای یوری بغضشون گرفته بود... یوری وارد اتاقش شد و در رو قفل کرد و اشکاش شروع به ریختن کرد...یوری کنترلشو از دست داده بود و هرچی که میدید رو تیکه تیکه میکرد که چشمش خورد به گیتارش..اونو برداشت و محکم به دیوار میکبوندش...اون گیتار باارزش ترین چیزی بود که داشت ولی تیکه تیکش کرد
یوری: د..اخه چرا منننن؟؟؟؟ چرااا ؟؟؟؟ چرااا؟؟؟؟؟( گریه و عربدع)
کم کم پاهاش سست شد و یهو......
شما رو با خماری تنها میزارم 🥸
پارت۳
که یهو صدای در مانع حرف سوهو شد..یوری حس میکرد خرشانس ترین آدمه کل تاریخه
شوگا: پسرم برو در رو باز کن
سوهو رفت در رو باز کرد که اعضا رو دید و محکم بغلشون کرد...یوری وقتی چهره اعضا رو دید انقدر خر ذوق شده بود که سوهو رو کشید اونور و خودش محکم اعضا رو بغل کرد
سوهو: دختره ی...هوففف
یوری: واییی شما نجات دهنده های منیددد
اعضا با خنده و تعجب لب زدن
اعضا: نجات دهنده؟؟
یوری: اوهوممممم...اگه دیرتر میرسیدید این پسره ی احمق بیچارم میکرد
جیمین: مگه چیکار کردی؟( خنده)
یوری: عااا اینا مهم نیستن بدوینن بیاینننن
۳ ساعت بعد___( گیر ندین گشادیم میاد بنویسم عه
(👉👈🗿
اعضا رفتن خونه خودشون و همه نشستن رو مبل.. یوری خیالش راحت شده بود چون فکر میکرد همه یادشون رفته ولی....
شوگا: راستی سوهو میخاستی یه چیزی بگی
سوهو: عاا منظورت چیه ؟
شوگا: قبل از اینکه پسرا بیان میخاستی یه چیزی بهم بگی خب بگو دیگه
ات: راس میگه بگو
سوهو: اهاا خب راستش..یوری امروز....
یوری یه نگاه پر از التماس به سوهو کرد..سوهو بدونه توجه به نگاش لب زد
سوهو: ات امروز مسابقه رو باخت و امتحانش رو گند زد
همین جمله کافی بود که شوگا حسابی عصبانی بشه..انقدر عصبانی بود که صورتش قرمز شده بود
شوگا: برام مهم نیس که امتحانش رو گند زده ولی...اون مسابقه... خیلی مهم بود
ات: شوگا فعلا آروم باش بعداً دربارش حرف میزنیم
شوگا با همون عصبانیت به ات نگاه کرد
شوگا: نمیخام آروم باشم ات(آروم)
ات دیگه ساکت شود چون میدونست نمیتونه جلوشو بگیره
شوگا: یوری چطور تونستی مسابقه به اون مهمی رو گند بزنی هااا؟؟
یوری: من..من...من...من فقط برای چند لحظه سلفم گرفت همین
شوگا: هه..تو فقط به خاطر یه لحظه سلفه باختی؟؟..خیلی مسخرس..فکر کردی باور میکنم ؟؟
یوری بغض توی گلوش گیر کرد...باورش نمیشد که شوگا فکر میکنه که داره دروغ میگه
یوری: بابایی من دارم راستشو بهت میگم چرا باور نمیکنی ها؟ چرا همیشه این منم که باید همچیو توضیح بدم ؟؟؟ چرا هیچکس بهم اعتماد نداره ؟؟
شوگا: چون تو یه بیمصرفی میفهمی؟.. هیچوقت نمیتونی هیچکاری رو به خوبی انجام بدی (عربدع)
یوری: اخه چرااا؟؟؟ چرا فقط منممم که سرزنش میشمم؟؟ سوهو هم به خاطر قلدری از مدرسه انداختنش بیرون ولی تو چیکار کردی بابایی؟؟؟ هاااا؟؟؟( عربدع)
شوگا کنترلشو از دست داد و یه سیلیه محکم به یوری زد...همجا سکوته مرگ باری گرفت..شوگا به دستش نگاه کرد و خشکش زد...باورش نمیشد به یوری سیلی زده....یوری بغضش شدید شده بود ولی نمیخاست گریه کنه سرشو آورد بالا و توی چشمایه شوگا نگاه کرد و خیلی آروم زانو زد
یوری: بابایی...بابت همچی ازت معذرت میخوام..و... ممنونم که بهم سیلی زدی فهمیدم که چقدر بدبختم و کسیو ندارم که درکم کنه
و بعدش بلند شد و به طرف اتاقش رفت..همه با حرفای یوری بغضشون گرفته بود... یوری وارد اتاقش شد و در رو قفل کرد و اشکاش شروع به ریختن کرد...یوری کنترلشو از دست داده بود و هرچی که میدید رو تیکه تیکه میکرد که چشمش خورد به گیتارش..اونو برداشت و محکم به دیوار میکبوندش...اون گیتار باارزش ترین چیزی بود که داشت ولی تیکه تیکش کرد
یوری: د..اخه چرا منننن؟؟؟؟ چرااا ؟؟؟؟ چرااا؟؟؟؟؟( گریه و عربدع)
کم کم پاهاش سست شد و یهو......
شما رو با خماری تنها میزارم 🥸
- ۶۱۳
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط