تا چشم دل به طلعت آن ماه منظر است

تا چشم دل به طلعت آن ماه منظر است
طالع مگو که چشمه خورشید خاورست

کافر نه ایم و بر سرمان شور عاشقی است
آنرا که شور عشق به سر نیست کافر است

بر سردر عمارت مشروطه یادگار
نقش به خون نشسته عدل مظفر است

ما آرزوی عشرت فانی نمی کنیم
ما را سریر دولت باقی مسخر است

راه خداپرستی ازین دلشکستگی است
اقلیم خود پرستی از آن راه دیگر است

یک شعر عاقلی و دگر شعر عاشقی است
سعدی یکی سخنور و حافظ قلندر است

بگذار شهریار به گردون زند سریر
کز خاک پای خواجه شیرازش افسراست
دیدگاه ها (۶)

تا چشم دل به طلعت آن ماه منظر است طالع مگو که چشمه خورشید خا...

تا #چشم دل به طلعت آن #ماه منظر است#طالع مگو که چشمه #خورشید...

تا چشم دل به طلعت آن ماه منظر استطالع مگو که چشمه خورشید خاو...

تا چشم دل به طلعت آن ماه منظر استطالع مگو که چشمه خورشید خاو...

«سِفْرِ حَدّ: الهی‌نامه‌یِ بهرام محمدی»۲۸. پاکیزگی قدرت: پرو...

𝐇𝐞𝐥𝐥𝐨 𝐝𝐞𝐚𝐫 𝐥𝐚𝐝𝐢𝐞𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞𝐦𝐞𝐧! 𝐇𝐞𝐫𝐞 𝐰𝐞 𝐦𝐚𝐤𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐝𝐲, 𝐫𝐞𝐥𝐚𝐱𝐢...

𝐇𝐞𝐥𝐥𝐨 𝐝𝐞𝐚𝐫 𝐥𝐚𝐝𝐢𝐞𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞𝐦𝐞𝐧! 𝐇𝐞𝐫𝐞 𝐰𝐞 𝐦𝐚𝐤𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐝𝐲, 𝐫𝐞𝐥𝐚𝐱𝐢...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط