part30
part30
_زود باش!
امگا که چارهای نمیدید، کت بلند رو دور تنش پیچید و توجهای به نگاه
منتظر ژنرال نکرد .
مدتی نگذشته بود که حجم زیر کت مشکیرنگ، به صورت قابل توجهی کم
شد و بعد از گذشتن مدتی، پسرکی با موهای بلند و زیبا بین کت ظاهر شد که
پشت به ژنرال نشسته بود .
پس اون یه امگای مذکر بود... درست مثل امگای خودش! باز هم از مرور
خاطرات قلبش به درد اومد. از پشت به امگا که موهای بلند و سفیدرنگش
تناسب قابل توجهای با شونههای ظریفش که به لطف سر خوردن کت از روی
سرشونههاش به نمایش گذاشته شده بود، داشت، نگاه کرد.
_برگرد !
امگا بیتوجه به مرد، مشغول نوازش سر تولهی کوچیکش شد. ژنرال عصبانی
اینبار با صدای بلندتری گفت:
_زود باش!
امگا که چارهای نمیدید، کت بلند رو دور تنش پیچید و توجهای به نگاه
منتظر ژنرال نکرد .
مدتی نگذشته بود که حجم زیر کت مشکیرنگ، به صورت قابل توجهی کم
شد و بعد از گذشتن مدتی، پسرکی با موهای بلند و زیبا بین کت ظاهر شد که
پشت به ژنرال نشسته بود .
پس اون یه امگای مذکر بود... درست مثل امگای خودش! باز هم از مرور
خاطرات قلبش به درد اومد. از پشت به امگا که موهای بلند و سفیدرنگش
تناسب قابل توجهای با شونههای ظریفش که به لطف سر خوردن کت از روی
سرشونههاش به نمایش گذاشته شده بود، داشت، نگاه کرد.
_برگرد !
امگا بیتوجه به مرد، مشغول نوازش سر تولهی کوچیکش شد. ژنرال عصبانی
اینبار با صدای بلندتری گفت:
- ۳۱۱
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط