‍ ای کاش یک روز بیایی

‍ ای کاش یک روز بیایی
بگویی
مثل آب دوستم داری وقتی خروشان و پر هیاهو از آغوش تنگ سنگهای رودخانه می گریزد
مثل سبزه که قبل از عید در انتظار سیزده بدر
غرق آفتاب می شود
یا قله ها که معلق اند در آغوش نمناک ابر
اگر مرا بخواهی
دوباره
با پای برهنه روی برف می دوم
از لابلاي شاخه شکسته درخت آلوچه حیاط خانه قدیمی مان خورشید را شکار می کنم
تا ثبت کنم روی دیوار اتاقم
که میداند
شاید فردا بفهمم
که رفتنت خواب بود
مثل دیشب که صدایت خواب شیرینی بود با حرارت عشقم در رویای خامم پختم
دلم هی تنگ می شود
و من هی شعر می گویم
چه فایده
دیدگاه ها (۵)

‍فردا اگر بدون تو باید به سر شودفرقی نمیکند شب من کی سحر شود...

چشمهای شرقی ات آنروز،خالی ازموج تمنا بوددرسکوت سرد وسنگینت،ر...

‍ همین امشب برای خنده هاماناسپند دونه دونه دود میکنم آتشش چش...

گاه گاهی فریبم می دهد/این گم شده ی تنهایی...!نشدتورابرای فرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط