رمان دوست دختر اجارهای من جلد اول
رمان دوست دختر اجارهای من جلد اول
#پارت 6
با ترس سر تکون دادم که گفت
. نافرمانی ... دروغ......حرف بی جا .
بازم سر تکون دادم که نگاهشو ازم گرفت و دکمه کنارشو زد و شیشه سیاهی بین قسمت ما و راننده بالا رفت با بالا رفتن شیشه آروم گفت
. بیا بشین اینجا .
به صندلی رو به روی خودش اشاره کرد برای اولین بار بود سوار چنین ماشینی میشدم فضا داخلش از اتاق منم بزرگتر بود رو به روش نشستم که سرتاپامو برنداز کردو گفت
. از اسپرت بدم میاد .
یعنی دقیقا چیزی که من پوشیده بودم تیشرت و شلوار جین نگاهش رو سینهام ثابت شد و گفت
. تیشرتو دربیار .
. اما .
. مورد اول که گفتم بدم میاد چیه .
سرتکون دادمو تیشرتمو دراومدم از خجالت خیره شدم به پنجره میدونستم از بیرون مارو نمیبینن اما سخت بود لخت شدن جلوی یه نفر لباس زیرم کرمی رنگ بود نگاهش رو تنم سابت شد و گفت
. اونم دربیار .
با دستای سردم قفل لباس زیرممو باز کردم آروم از رو شونه هام کنار دادم که پاهاشو باز کرد و گفت
. خوبه حالا بیا بشین رو پام.
نفس کشیدنم نا منظم شده بود آروم بلند شدمو نشستم رو پاش کمرمو گرفتو منو کشید سمت خودش دستاش داغ بود شایدم من زیادی سرد بودم آروم دستشو رو کتفم کشیدو از روی ستون فقراتم پایین برد موهامو نفس عمیق کشید و دستاش اومد سمت سینه ام دستاشو قاب سینه ام کرد و آروم شروع به نوازش کرد تنم داغ شده بود و نفس کشیدنم نا منظم کنا گوشم گفت
. خوبه باهام راه بیا آنا صدای اهتو بشنوم .
یه دستشو رو شکمم کشید و برد سمت کمر شلوارم مچ دستشو گرفتمو ول نکردم و گفتم
. خواهش میکنم.
.گردنمو بوسیدو گفت نافرمانی آنا تحملش نمیکنم .
اما دستشو ول نکردم زیر لب گفتم
. نمیخوام اولین بارم اینجوری باشه .
. منم نمیخوام آنا حالا باهام هم کاری کن .
دستشو با فشار از دستم جدا کرد و دکمه شلوارمو باز کرد
از زبان مکس
وقتی بدن سفیدشو رو به روی خودم دیدم نتونستم جلوی خودمو بگیرم وقتی نشست رو پام حالم از نرمی بدنش بدتر شد نمیخواستم اینجا یه رابطه کامل داشته باشیم اما نمیتونستم جلو خودمو بگیرم با وجود مخالفتش دستمو وارد شلوارش کردم داغ بود و نم دار نرم شروع به نوازشش کردم خیلی محتاط بودم که پردهاش آسیب نبینه میخواستم کامل برام بمونه تا حسش کنم دست دیگه ام هم بیکار نبود لبشو گاز گرفته بود تا صداش در نیاد پاهاشو جمع کرد تا جلو حرکت دستمو بگیره اما حرکت دستمو بیشتر کردم
#پارت 6
با ترس سر تکون دادم که گفت
. نافرمانی ... دروغ......حرف بی جا .
بازم سر تکون دادم که نگاهشو ازم گرفت و دکمه کنارشو زد و شیشه سیاهی بین قسمت ما و راننده بالا رفت با بالا رفتن شیشه آروم گفت
. بیا بشین اینجا .
به صندلی رو به روی خودش اشاره کرد برای اولین بار بود سوار چنین ماشینی میشدم فضا داخلش از اتاق منم بزرگتر بود رو به روش نشستم که سرتاپامو برنداز کردو گفت
. از اسپرت بدم میاد .
یعنی دقیقا چیزی که من پوشیده بودم تیشرت و شلوار جین نگاهش رو سینهام ثابت شد و گفت
. تیشرتو دربیار .
. اما .
. مورد اول که گفتم بدم میاد چیه .
سرتکون دادمو تیشرتمو دراومدم از خجالت خیره شدم به پنجره میدونستم از بیرون مارو نمیبینن اما سخت بود لخت شدن جلوی یه نفر لباس زیرم کرمی رنگ بود نگاهش رو تنم سابت شد و گفت
. اونم دربیار .
با دستای سردم قفل لباس زیرممو باز کردم آروم از رو شونه هام کنار دادم که پاهاشو باز کرد و گفت
. خوبه حالا بیا بشین رو پام.
نفس کشیدنم نا منظم شده بود آروم بلند شدمو نشستم رو پاش کمرمو گرفتو منو کشید سمت خودش دستاش داغ بود شایدم من زیادی سرد بودم آروم دستشو رو کتفم کشیدو از روی ستون فقراتم پایین برد موهامو نفس عمیق کشید و دستاش اومد سمت سینه ام دستاشو قاب سینه ام کرد و آروم شروع به نوازش کرد تنم داغ شده بود و نفس کشیدنم نا منظم کنا گوشم گفت
. خوبه باهام راه بیا آنا صدای اهتو بشنوم .
یه دستشو رو شکمم کشید و برد سمت کمر شلوارم مچ دستشو گرفتمو ول نکردم و گفتم
. خواهش میکنم.
.گردنمو بوسیدو گفت نافرمانی آنا تحملش نمیکنم .
اما دستشو ول نکردم زیر لب گفتم
. نمیخوام اولین بارم اینجوری باشه .
. منم نمیخوام آنا حالا باهام هم کاری کن .
دستشو با فشار از دستم جدا کرد و دکمه شلوارمو باز کرد
از زبان مکس
وقتی بدن سفیدشو رو به روی خودم دیدم نتونستم جلوی خودمو بگیرم وقتی نشست رو پام حالم از نرمی بدنش بدتر شد نمیخواستم اینجا یه رابطه کامل داشته باشیم اما نمیتونستم جلو خودمو بگیرم با وجود مخالفتش دستمو وارد شلوارش کردم داغ بود و نم دار نرم شروع به نوازشش کردم خیلی محتاط بودم که پردهاش آسیب نبینه میخواستم کامل برام بمونه تا حسش کنم دست دیگه ام هم بیکار نبود لبشو گاز گرفته بود تا صداش در نیاد پاهاشو جمع کرد تا جلو حرکت دستمو بگیره اما حرکت دستمو بیشتر کردم
- ۴۱
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط