پارت ۱۲۲

پارت ۱۲۲

پرش زمانی ///

* امروز میرم مهمونی *

رزت : هممم کدوم رو بپوشم

کیان : من چمیدونم

رزت : مگه من از تو سوال پرسیدم؟

کیان : عه از من نپرسیدی

رزت : خب حالا سوال میپرسم ... این چطوره؟

کیان : یه خورده زیاد شلوغ و صورتی نیست؟

رزت : خب این چطور

کیان : این خوبه

رزت : بذار فعلا آخر لباس و انتخاب میکنم

کیان : باشه

* یهو اپیک اومد *

اپیک : سلام خوشگله

رزت : سلام ....

اپیک : سلام

کیان : سلام

اپیک : وای چه عقابه بزرگی

کیان : آره خودم بزرگش کردم

اپیک :خیلی خوبه....خب چیکار میکنی؟

رزت : فعلا دارم موهامو شونه میکنم

کیان : لطفا کمکش کن لباسشو انتخاب کنه منو کچل کرد

رزت : هنوز هم مو داری! حرف نزن تا خودم تک تک موهاتو نکندم

اپیک : عه آروم بدبخت گناه داره

کیان : آره گناه دارم

اپیک : بیا اول لباستو انتخاب کن اینطوری آسون تر میشه

*اپیک یه نگاه به تختم انداخت و لباس هارو نگاه کرد بعدش رفت تو کمدم رو نگاه کرد *

اپیک : بیا اینو بپوش زیاد هم شلوغ نیست ساده است

رزت : آره ....کیان تو چی میگی

* داشت کیک میخورد *

کیان : خوبه

رزت : مرسی همینو میپوشم

اپیک : خب من میرم دیگه باید برم مغازه

رزت : ممنون خداحافظ

اپیک : بهت خوشبگذره

رزت : ممنون

*رفت *

کیان : من هنوز هم کیک میخوام

رزت : صبر کن الان میرم برات میارم

کیان : باشه

رزت : تو اینو بخور بعد میرم

کیان : کمه

*گذاشتش جلو مایک *

کیان : از قیافه ی اپیک : معلوم بود از مایک ترسید... آخه این کجاش ترسناکه

رزت : بعضیا میترسن

کیان : ((خنده)) آره... یه خورده کوکی هم برام بیار بدم مایک

رزت : حالا لازم نیست هروقت میای مایک هم بیاری

کیان : حوصله اش سر میره

رزت : باشه ... من میرم الان برمیگردم

کیان : باشه برو
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۲۱* رفتم لب دریاچه * رزت : ....اینجا بود کیان نجاتم دا...

پارت ۱۲۰* رزت همینجوری بهم زل زده بود * کیان : رزت چیه؟ رزت ...

پارت ۱۱۲کیان : بیا یه چیز ساده بگیر رزت : اینقدر خسیس بازی د...

پارت ۱۱۱کیان : پولای بدبخت من رزت : هه پاشو بریم کیان : من ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط