سیاه چشمون چرا

سیاه چشمون چرا
تو نگات دیگه اون همه وفا نیست
سیاه چشمون بگو
نکنه دلت دیگه پیش ما نیست
پریشونت شدم
میدونی واست همه چیمو باختم
واسه دوست داشتنت
طاقتم دیگه بیشتر از اینا نیست

تو این غربتی که هستم
دارم میمیرم حالیت نیست
بازم دستتو تو دستم
میخوام بگیرم حالیت نیست
حالیت نیست
حالیت نیست
حالیت نیست...
دیدگاه ها (۱)

"تهمت"مثل زغال است!اگرنسوزاند، سیاه میکند...وقتی کسی را زخمی...

حس و حالم خوش نیست...

هرگز به گذشته بر نگردیداگر سیندرلا برای برداشتن کفشش بر میگش...

نمان ، چرا که دوست داشتن کسی کهلایق دوست داشتن نیستاسراف محب...

سناریو واکاسا پارت ۵

رمان نخ سرخ عشق     part17الکس : ولی من خودم دیدم که مایک تو...

سناریو تئودور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط