Part two
Part two......
تا به خودش بیاد دید روی کاناپهی کنار در افتاده و دختر روبهروش در حال قفل کردن در...
همیشه بک زدنشون همینجوری تموم میشد...حتی اعضای بندشون هم متوجه این موضوع شدن و تقریبا میدونستن که بعد تموم شدن کنسرتا تا زمانی که اون دو نفر کارشون تموم نشده نباید سمت اون اتاق برن و تا جایی که میتونستن استف ها و منیجر رو ازونجا دور میکردن..
برگشت سمت پسری که با پوزخند کوچیکی روی لبش بهش خیره شده . متقابلا اون هم پوزخندی زد و شروع به در اوردن تاپ مشکی توریش که بند نازکی داشت و بالای گردنش گره میخورد کرد ...
+خب...جِی...کجا بودیم؟اها...بک...گفتی بک بزنیم درسته؟
شروع به نشستن روی پاهاش کرد و دستشو روی گردنش میکشید . اروم سرشو سمت گردنش برد جوری که نفس داغش به پوست پسر روبهروش برخورد میکرد متوجه لرزش بدنش شد . اروم دستشو سمت کمربند شلوار خودش برد و شروع به باز کردنش کرد و همزمان سرش رو عقب برد .
+فکر کردی به همین راحتیاعه؟
........
(این قسمت رو از داخل چنل میتونین بخونین🙂↔️)
........
بعد از تموم شدن کارشون شروع به بازکردن مچ پسر کرد و دوباره سرشو روی شونه های پهن پسر گذاشت و در حال کشیدن خط های فرضی رو تنش بود . همزمان دوست پسرش با نواز کردن سر و کمرش سعی میکرد نفساشون رو منظم کنه .
+Good boyyy
_هی اینجوری صدام نکن
+چرا؟دوستش نداری؟همیشه بعد از اینکه اینکارارو باهات میکنه پسر خوبی میشی و به حرفام گوش میدی .
_دوستش دارم ... اما حس بچه بودن بهم میده .
+اومممم ... پس واسه همینه ... اما میتونی یه جور دیگه در نظر بگیری وقتی که من اینجوری صدات میزنم. هوم؟
صورتشونو همزمان بهم دیگه برگردوندن و به هم خیره شدن که با یهو قلقلک دادن پسر شروع به خندیدن کرد . و امیدوار بود که حداقل اون شب آخرین قهرشون باشه ....
تا به خودش بیاد دید روی کاناپهی کنار در افتاده و دختر روبهروش در حال قفل کردن در...
همیشه بک زدنشون همینجوری تموم میشد...حتی اعضای بندشون هم متوجه این موضوع شدن و تقریبا میدونستن که بعد تموم شدن کنسرتا تا زمانی که اون دو نفر کارشون تموم نشده نباید سمت اون اتاق برن و تا جایی که میتونستن استف ها و منیجر رو ازونجا دور میکردن..
برگشت سمت پسری که با پوزخند کوچیکی روی لبش بهش خیره شده . متقابلا اون هم پوزخندی زد و شروع به در اوردن تاپ مشکی توریش که بند نازکی داشت و بالای گردنش گره میخورد کرد ...
+خب...جِی...کجا بودیم؟اها...بک...گفتی بک بزنیم درسته؟
شروع به نشستن روی پاهاش کرد و دستشو روی گردنش میکشید . اروم سرشو سمت گردنش برد جوری که نفس داغش به پوست پسر روبهروش برخورد میکرد متوجه لرزش بدنش شد . اروم دستشو سمت کمربند شلوار خودش برد و شروع به باز کردنش کرد و همزمان سرش رو عقب برد .
+فکر کردی به همین راحتیاعه؟
........
(این قسمت رو از داخل چنل میتونین بخونین🙂↔️)
........
بعد از تموم شدن کارشون شروع به بازکردن مچ پسر کرد و دوباره سرشو روی شونه های پهن پسر گذاشت و در حال کشیدن خط های فرضی رو تنش بود . همزمان دوست پسرش با نواز کردن سر و کمرش سعی میکرد نفساشون رو منظم کنه .
+Good boyyy
_هی اینجوری صدام نکن
+چرا؟دوستش نداری؟همیشه بعد از اینکه اینکارارو باهات میکنه پسر خوبی میشی و به حرفام گوش میدی .
_دوستش دارم ... اما حس بچه بودن بهم میده .
+اومممم ... پس واسه همینه ... اما میتونی یه جور دیگه در نظر بگیری وقتی که من اینجوری صدات میزنم. هوم؟
صورتشونو همزمان بهم دیگه برگردوندن و به هم خیره شدن که با یهو قلقلک دادن پسر شروع به خندیدن کرد . و امیدوار بود که حداقل اون شب آخرین قهرشون باشه ....
- ۱.۴k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط