نام=)سایه مافیا

نام=)سایه مافیا


### پارت دهم: رقصِ رصاص و آتش

در میانه‌ی هیاهویِ جشن، جونگ‌کوک با لحنی که خستگیِ پنهانی در آن موج می‌زد، زیر لب گفت: «این جشن، فقط حوصله‌سربر است.»
لیها که از سنگینیِ نگاه‌های دیگران خسته شده بود، با بی‌تفاوتی پاسخ داد: «آره... واقعاً هم همین‌طوره.»
تهیونگ که با دقتِ تمام محیط را زیر نظر داشت، با لحنی کنایه‌آمیز اضافه کرد: «اوضاعِ این جشن اصلاً به اسمِ یک مهمانیِ درست و حسابی نمی‌خورد.»

لیها برای فرار از آن فضا، به سمت دستشویی حرکت کرد. اما در راهرویِ نیمه‌تاریک، سایه‌ای راه او را سد کرد. یک مرد از میان جمعیت، با نگاهی کثیف و جسورانه، جلو آمد و دستش را به سمت کمرِ لیها دراز کرد تا به او تعرض کند. درست در همان لحظه‌ای که فاصله میان آن‌ها ناچیز شده بود، صدای مهیبِ شلیکِ گلوله، سکوتِ شب را در هم شکست.

موسیقی قطع شد و همهمه‌ی مهمانی به فریاد تبدیل گشت. جونگ‌کوک، در حالی که تفنگش را به سمت آسمان نشانه رفته بود، با چشمانی که از خشم و نگرانی می‌سوخت، به ممانِ لیها خیره شده بود. تمام مهمانان با وحشت به عقب عقب‌نشینی کردند و راه را برای ورودِ پادشاهِ تاریکی باز کردند.

در حالی که جونگ‌کوک با قدم‌هایی سنگین و پرخطر به سمت لیها پیش می‌رفت، آن مافیایِ بی‌باک، تفنگش را روی قلبِ جونگ‌کوک گذاشت. جونگ‌کوک آماده‌ی شلیک بود، اما در ذهنش یک سوالِ مرگبار می‌چرخید: *«اگر تیر من خطا برود، لیها چه می‌شود؟»*

اما پیش از آنکه جونگ‌کوک تصمیم بگیرد، تهیونگ با دقتِ یک شکارچی، شلیک کرد. گلوله مستقیماً به دستِ مرد برخورد کرد؛ همان دستی که تفنگ را روی قلبِ جونگ‌کوک نگه داشته بود. مرد با فریادی بلند از درد در هم پیچید. در همان لحظه‌ی آشوب، لیها با تمامِ توان، لگدی به سرِ مرد زد که باعث شد او بی‌هوش شود. اما در اثر ضربه، پاشنه‌ی کفشِ بلندِ لیها کج شد و تعادلش را از دست داد.

لیها درست پیش از آنکه به زمین سقوط کند، با قدرتِ دست‌هایِ جونگ‌کوک مهار شد. او را به سمت خود کشید، چنان که بدن‌هایشان به هم چسبید. دستِ لیها روی سینه‌ی ستبر و گرمِ جونگ‌کوک قرار گرفت و دستِ جونگ‌کوک، محکم دورِ کمرِ لیها حلقه شد. بدنِ لیها که از شدتِ ترس و شوک مثل یخ سرد شده بود، با گرمایِ بیش از حدِ بدنِ جونگ‌کوک تضادی عجیب و مهارناپذیر ایجاد می‌کرد.

وقتی از هم جدا شدند، لیها هنوز می‌توانست گرمایِ دستانِ جونگ‌کوک را روی کمرش حس کند؛ گرمایی که مانند داغی بر پوستِ یخ‌زده‌اش باقی مانده بود. پس از اینکه مافیا را با خشونت از محل دور کردند، جونگ‌کوک، در حالی که دستِ لیها را محکم در دست گرفته بود و اجازه نمی‌داد حتی یک قدم از او فاصله بگیرد، او را به سمت میزِ اصلی بازگرداند.
دیدگاه ها (۰)

نام=)سایه مافیا### پارت نهم: درخشش در ظلمتوقتی وارد سالنِ مج...

نام=)سایه مافیا### پارت هشتم: جشنِ در سایه‌هالیها با تردید ب...

# پارت هشتم: حصارِ گرم در شبِ سردسرمای شبانه، پارچه‌ی ابریشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط