شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟

شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟

مانده ام در طلبت غرق تمنا چه کنم؟

گفته بودی که رعایت کنم آن حد و حدود

من پذیرفتم و حالا نشد اما ، چه کنم؟

تو پر از خاطره ای، داشتنت حق من است

با دل من تو بگو حق خودم را چه کنم؟

دل من هر نفس و لحظه فقط با یادت

می شود شاعر و دیوانه و شیدا چه کنم؟

همه را از دل من عشق تو بیرون کرده

مانده ای در دلم اما تک و تنها چه کنم؟

می سپارم به تو این دغدغه ها را ، اما

تو نباشی ، تو بگو ، با غم دنیا چه کنم؟

خسته ام جز تو دگر از همه چیز و همه کس

تو بگو با دل افسرده لبریز تمنا چه کنم
؟؟؟
دیدگاه ها (۱)

وقتی حس میکنمجایی در این کره خاکی تو نفس میکشیو من از همان ن...

ﻣﺪﺍﻡ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﻣﮯ ﺷﮑﻨﻨﺪ ... ﺳﮑﻮﺕ ﻣﮯ ﮐﻨﮯ ... ﻫﯿﭻ ﻧﻤﮯ ﮔﻮﯾﮯ ... ﺣﺘ...

, بی تو پیمودن شب ها شدنی نیستشب های پر از درد که فردا شدنی ...

..می‌بوسَمَت مُکرّر وُ لبخند می‌زنیشیرین‌لبی وُ طعنه به هر ق...

از کنار من افسرده تنها تو مرو دیگران گر همه رفتند خدا را تو ...

تو را که دوست دارم،دیگر هیچ توضیحی برای این دل لازم نیست…همی...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط