آوا ای که حالا یک بلیز پوشیده همراه دامن تا زانو نیمبت ه
آوا ای که حالا یک بلیز پوشیده همراه دامن تا زانو نیمبت های هم رنگ لباس تیره رنگ موهای نیم گیره ای و بدون هیچگونه آرایشی از اتاق خارج شد و تند دوید سمت سالن : اوپااااا خیلی ممنون که اجازه دادی بریم .. محکم برادر عزیزش را به آغوش گرفت برادرش دستی به موهای زریف خواهرش کشید : باشه ولی خودم ترو میرسونم و خودم میام دنبالت
دخترک محکم سر تکون داد و از سئو جدا شد : بریم زود باشد.. با ذوق دوید سمت در و بدون هیچگونه پالتو یا کتی سوار ماشین شد سئو به تیم کیوت بودن خواهرش خندید سپس همراه ژاکت بافتنی رفت .. در رها هیچی حرفی نزند تا رسیدن به خونه سو آه ات تند بوسه ای روی گونه داداش گذاشت سپس گفت : بهت زنگ میزنم باشه
سئو سری تکون داد و آوا از ماشین پیاده شد دستی به رفتن اوپاش تکون داد و تند تقی به در خونه سو آه زد ثانیه ای بعد چهره لبخند و خوشحال دوستش را دید با ذوق گفت : ات جانم .. سپس کوتاه و خیلی عمیق دوستش را بغل گرفت سپس ازش جدا شد دخترک با ذوق گفت : همه چی رو آماده کردی؟
سو آه همراه ات وارد سالن شدن .. به حدی شیک و تمیز بود با رو مبلی و رو میزی های شیک دخترک با لبخند کفهردو دست هایش را بهم زد : آفرین دوست عزیزم .. غذا چی.
سو آه با استرس ات را سمت آشپزخونه کشاند : بیا ببین من درست نکردم از بیرون سفارش دادم که جلو پدر مادرش خجالت زده نشیم
آوا اخم کرد و دست به سینه شد : چرا باید با وسایل خودت خجالت بکشی ها باید محکم جلو اونا وایستی
سو آه لبخند زد و تند گفت : من چطور شدم ؟
ات از مک پا تا لباس خوشگل سو آه را دید زد و پشت چشم ریز کرد : عالی شدی ببین لباس کوتاه پاهای برهنه که هر پسری عاشقش میشه موهای نیم بسه آرایش زیاد .. رنک لباست هم قرمزه حتی رژ .. واو معرکهگیرانه شدی
هر دو خندید در حالی که درست در ذهن سو آه میگشت که چرا ات همچین لباس ساده و بدون شیک بودن پوشیده چرا آرایش یا حتی صورت اش را چرم نگرفته .. به هرحال اون دوست خوبی برای سو آه شده بود و به او احترام میگذاشت .. صدا ماشین ها به گوش آن ها خورد ... سو آه با لبخند تندش دوید سمت پنجره: آخ آه اومدن چیکار کنیم ؟
با استرس به اطراف نگاه کرد .. آوا تند گفت : صبر کن اولم نفس عمقی بکش.. باش استرس نداشته باش من میرم درو باز میکنم تو هم همین جا وایستا
سو آه سری تکون داد دخترک با گام دوید سمت در نقش عمیق کشید سپس با لبخند در را باز کرد چهره بیش از حد خوشحال جیهوپ معلوم شد که دست گل و جعبه قلبی قرمز در دستش بود .. آوا با لبخند گفت : سلام خوش اومدین
جیهوپ: ممنون خواهر زن .. دخترک ریز و خجالتی خندید اولین نفر جیهوپ بود که وارد آن راه رو کوچیک شد.. جین جو با لبخند به آوا چشم دوخت سپس تند گفت : سلامـ.. - قبل از گفتم هر چی جیهوپ تند گفت : مادر دوست سو آه
مادرش لبخند روی لب به آوا چشم دوخت چون اولین دختری از دهن اش خوشگل آمد . دومین نفر جیمین یعنی مرد باوقار آمد با جدیت و کت شلوار رسمی وارد راه رو شد آوا تند سر خم کرد : سلام مدیر جئون
در نهایت روی لب جیمین هم خنده آمد: سلام خانم
تهیونگ از کنار جیمین و جین جو گذشت سپس تند چشم به آوا دوخت با یک اخم زیاد و حدی بودن .. دخترک شوکه نگاهش کرد عطر کوچولوی ته به بینی او خورد
تهیونگ: تووووو اره
جینجو تند پسرش را سمت خود کشید : آه ته بس کن تو خونه چی گفتم ..
آوا دستش را روی دستگیره در گذاشت ولی جونگکوک زیرک وارد رها رو شد درست قبل از بسته شدن در .. نگاه بلند مژه آوا روی جونگکوک قفل شد .. مرد کت شلوار مشکی با لبخند یا حتی شوک نگاهش کرد ولی نگاه بلند مژه ای آوا و رنگینکمانی اش با اخم ازش گرفته شد و سمت دیگری رفت : لطفا بفرمائید..
وارد سالن شدن سو آه با کمال احترام سر سمت آن هم خم کرد و آروم گفت : سو آه هستم از آشنایی با شما خوشبختم
جیهوپ با دیدن همسر آینده اش نزدیک بود قش کنند و این جونگکوک بود آرنج جینوپ را گرفت زمزمه کرد در گوش اش : هی ابرو خودتو نبر التماست میکنم ..
گریه از لحنش هم معلوم بود ، .. جیهوپ با لبخند افکارش را کنار زد و دست گل جعبه قرمز را سمت او داد سپس همه روی مبل نشست .. تهیونگ مثل همیشه با اخم اولین به سو آه نگاه میکرد دوم به آوا .. سکوت بود یک سکوت معذب ای .. سو آه با استرس گوشه لبش را میگزید .. جونگکوک ای که روبه رو آوا بود با این جزئیات که آوا خیلی اخم کرده بود و حتی نگاهش هم نمیکرد ..
دخترک محکم سر تکون داد و از سئو جدا شد : بریم زود باشد.. با ذوق دوید سمت در و بدون هیچگونه پالتو یا کتی سوار ماشین شد سئو به تیم کیوت بودن خواهرش خندید سپس همراه ژاکت بافتنی رفت .. در رها هیچی حرفی نزند تا رسیدن به خونه سو آه ات تند بوسه ای روی گونه داداش گذاشت سپس گفت : بهت زنگ میزنم باشه
سئو سری تکون داد و آوا از ماشین پیاده شد دستی به رفتن اوپاش تکون داد و تند تقی به در خونه سو آه زد ثانیه ای بعد چهره لبخند و خوشحال دوستش را دید با ذوق گفت : ات جانم .. سپس کوتاه و خیلی عمیق دوستش را بغل گرفت سپس ازش جدا شد دخترک با ذوق گفت : همه چی رو آماده کردی؟
سو آه همراه ات وارد سالن شدن .. به حدی شیک و تمیز بود با رو مبلی و رو میزی های شیک دخترک با لبخند کفهردو دست هایش را بهم زد : آفرین دوست عزیزم .. غذا چی.
سو آه با استرس ات را سمت آشپزخونه کشاند : بیا ببین من درست نکردم از بیرون سفارش دادم که جلو پدر مادرش خجالت زده نشیم
آوا اخم کرد و دست به سینه شد : چرا باید با وسایل خودت خجالت بکشی ها باید محکم جلو اونا وایستی
سو آه لبخند زد و تند گفت : من چطور شدم ؟
ات از مک پا تا لباس خوشگل سو آه را دید زد و پشت چشم ریز کرد : عالی شدی ببین لباس کوتاه پاهای برهنه که هر پسری عاشقش میشه موهای نیم بسه آرایش زیاد .. رنک لباست هم قرمزه حتی رژ .. واو معرکهگیرانه شدی
هر دو خندید در حالی که درست در ذهن سو آه میگشت که چرا ات همچین لباس ساده و بدون شیک بودن پوشیده چرا آرایش یا حتی صورت اش را چرم نگرفته .. به هرحال اون دوست خوبی برای سو آه شده بود و به او احترام میگذاشت .. صدا ماشین ها به گوش آن ها خورد ... سو آه با لبخند تندش دوید سمت پنجره: آخ آه اومدن چیکار کنیم ؟
با استرس به اطراف نگاه کرد .. آوا تند گفت : صبر کن اولم نفس عمقی بکش.. باش استرس نداشته باش من میرم درو باز میکنم تو هم همین جا وایستا
سو آه سری تکون داد دخترک با گام دوید سمت در نقش عمیق کشید سپس با لبخند در را باز کرد چهره بیش از حد خوشحال جیهوپ معلوم شد که دست گل و جعبه قلبی قرمز در دستش بود .. آوا با لبخند گفت : سلام خوش اومدین
جیهوپ: ممنون خواهر زن .. دخترک ریز و خجالتی خندید اولین نفر جیهوپ بود که وارد آن راه رو کوچیک شد.. جین جو با لبخند به آوا چشم دوخت سپس تند گفت : سلامـ.. - قبل از گفتم هر چی جیهوپ تند گفت : مادر دوست سو آه
مادرش لبخند روی لب به آوا چشم دوخت چون اولین دختری از دهن اش خوشگل آمد . دومین نفر جیمین یعنی مرد باوقار آمد با جدیت و کت شلوار رسمی وارد راه رو شد آوا تند سر خم کرد : سلام مدیر جئون
در نهایت روی لب جیمین هم خنده آمد: سلام خانم
تهیونگ از کنار جیمین و جین جو گذشت سپس تند چشم به آوا دوخت با یک اخم زیاد و حدی بودن .. دخترک شوکه نگاهش کرد عطر کوچولوی ته به بینی او خورد
تهیونگ: تووووو اره
جینجو تند پسرش را سمت خود کشید : آه ته بس کن تو خونه چی گفتم ..
آوا دستش را روی دستگیره در گذاشت ولی جونگکوک زیرک وارد رها رو شد درست قبل از بسته شدن در .. نگاه بلند مژه آوا روی جونگکوک قفل شد .. مرد کت شلوار مشکی با لبخند یا حتی شوک نگاهش کرد ولی نگاه بلند مژه ای آوا و رنگینکمانی اش با اخم ازش گرفته شد و سمت دیگری رفت : لطفا بفرمائید..
وارد سالن شدن سو آه با کمال احترام سر سمت آن هم خم کرد و آروم گفت : سو آه هستم از آشنایی با شما خوشبختم
جیهوپ با دیدن همسر آینده اش نزدیک بود قش کنند و این جونگکوک بود آرنج جینوپ را گرفت زمزمه کرد در گوش اش : هی ابرو خودتو نبر التماست میکنم ..
گریه از لحنش هم معلوم بود ، .. جیهوپ با لبخند افکارش را کنار زد و دست گل جعبه قرمز را سمت او داد سپس همه روی مبل نشست .. تهیونگ مثل همیشه با اخم اولین به سو آه نگاه میکرد دوم به آوا .. سکوت بود یک سکوت معذب ای .. سو آه با استرس گوشه لبش را میگزید .. جونگکوک ای که روبه رو آوا بود با این جزئیات که آوا خیلی اخم کرده بود و حتی نگاهش هم نمیکرد ..
- ۲۷۴
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط