چه ترسانی ز دیوان حسابم؟...

چه ترسانی ز دیوان حسابم؟...

برو ، دیوانه دیوانی ندارد ...
دیدگاه ها (۲)

گاه پیدا و گاه پنهانیم....اندکی این و اندکی آنیم...درک ما تا...

خودرا زده ام‌ به سَر به زیری...شاید که‌ مرا بغل بگیری..

برای تو که در آغاز زندگی هستی...چگونه حرف ز پایان ماجرا بزنم...

هرگز نبوده‌ام اینقدر هاج‌و‌واج...باور نمی‌کنم... یعنی تو ازد...

عاشقانه

☆به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدمکمندِ عقل بُگسستم ...

ز هوشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارددلا دیوانه شو؛ دیوانگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط