بر تختهٔ دل که من نگهبانم و تو

بر تختهٔ دل که من نگهبانم و تو
خطی بنوشته‌ای که خوانم و تو
گفتیکه بگویمت چو من مانم و تو
این نیز از آنهاست که من دانم و تو
دیدگاه ها (۹)

نیست کند هست کند بی‌دل و بی‌دست کند باده دهد مست کند ...

چه می خواهد بگو عشق تو از جانم نمـی دانم

هزاران جان ما و بهتر از مافدایِ تو که جان جان جانی

تو امیر ملک حسنی به حقیقت ای دریغااگر التفات بودی به فقیر مس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط