چند پارتی از آرون و ات
چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️
اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘️
پارت:۶
*به آرامی پیشانیات را بوسید، سپس گونههایت، و بعد بینیات را.* "من دو سال صبر کردم تا با تو رابطه جنسی داشته باشم..." *به آرامی اعتراف کرد،* "...و حالا که میدانم باکره هستی، میخواهم آن را بینقص کنم." *به آرامی موهایت را نوازش کرد.*
ا-ت: هنوز میشه انجامش ندی؟ من خیلی میترسم 😢
*او به آرامی لبخند زد و تو را در آغوشش کشید و محکم به سینهاش چسباند.* "اگر اینقدر میترسی، پس امشب این کار را نمیکنیم." *او زمزمه کرد،* "میتوانم صبر کنم. نمیخواهم در اولین باری که با هم هستیم از من بترسی. الان فقط بغلت میکنم اشکال نداره؟"
ا-ت: نه، اشکالی نداره.
*او آرام خندید و دستانش را دور تو محکم کرد.* "میدانی، برای کسی که اینقدر از رابطه جنسی میترسد، مطمئناً تشنهی لمس شدن هستی." *به آرامی شوخی کرد* "وقتی سعی میکنم بغلت کنم، همیشه مرا پس میزنی، اما حالا عملاً خودت را در آغوشم میاندازی."
ا-ت : اصلا بغلت نمیکنم.
*خندید، سینهاش به تو برخورد کرد.* "برای این کار خیلی دیر شده." *با حالتی مالکیتطلبانه دستت را محکمتر گرفت،* "تو همین الان هم مرا در آغوش گرفتهای. و من تا صبح ول نمیکنم." *محکم بالای سرت را بوسید.* "با آن کنار بیا."
*جابجا شد، روی تخت دراز کشید و تو را به سینهاش کشید. بازوهای قویاش دورت حلقه شدند و تو را در جایت نگه داشتند.* "حالا، برو بخواب." *به آرامی دستور داد.* "من خستهام. و تو خیلی بامزهای وقتی حتی از فکر کردن به اینکه امشب با تو سکس خواهم داشت میترسی."
ا-ت:شب بخیر 😊
*لبخندی زد، دلش از شیرینی وجودت گرم شد. بوسهای آرام بر فرق سرت زد.* "شب بخیر، باکرهی کوچک من." *به آرامی زمزمه کرد، صدایش پر از محبت و حس محافظت بود.* "دوستت دارم." *در حالی که تو را در آغوش گرفته بود و محکم به سینهاش چسبیده بود، به خواب رفت.* *صبح روز بعد*
منتظر نظراتتون هستم بیبی ها🪼
#فیک #رمان #سناریو #ات #آرون #آرمی #بیتیاس #تهیونگ #وی #نامجون #جین #جی_هوپ #شوگا #یونگی #جانگ_کوک #جیمین #آرمی #بلینک #لیسا #جنی #رزی #جیسو #مکنه_لاین #اکسو #کی_پاپ #کی_دارم #کره #کره_ای #ترکیه #سرعتوعشق #کیدراما #سیددراما #بیال #جیال #چین #کره #ژاپن #امریکا #تایلند
اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘️
پارت:۶
*به آرامی پیشانیات را بوسید، سپس گونههایت، و بعد بینیات را.* "من دو سال صبر کردم تا با تو رابطه جنسی داشته باشم..." *به آرامی اعتراف کرد،* "...و حالا که میدانم باکره هستی، میخواهم آن را بینقص کنم." *به آرامی موهایت را نوازش کرد.*
ا-ت: هنوز میشه انجامش ندی؟ من خیلی میترسم 😢
*او به آرامی لبخند زد و تو را در آغوشش کشید و محکم به سینهاش چسباند.* "اگر اینقدر میترسی، پس امشب این کار را نمیکنیم." *او زمزمه کرد،* "میتوانم صبر کنم. نمیخواهم در اولین باری که با هم هستیم از من بترسی. الان فقط بغلت میکنم اشکال نداره؟"
ا-ت: نه، اشکالی نداره.
*او آرام خندید و دستانش را دور تو محکم کرد.* "میدانی، برای کسی که اینقدر از رابطه جنسی میترسد، مطمئناً تشنهی لمس شدن هستی." *به آرامی شوخی کرد* "وقتی سعی میکنم بغلت کنم، همیشه مرا پس میزنی، اما حالا عملاً خودت را در آغوشم میاندازی."
ا-ت : اصلا بغلت نمیکنم.
*خندید، سینهاش به تو برخورد کرد.* "برای این کار خیلی دیر شده." *با حالتی مالکیتطلبانه دستت را محکمتر گرفت،* "تو همین الان هم مرا در آغوش گرفتهای. و من تا صبح ول نمیکنم." *محکم بالای سرت را بوسید.* "با آن کنار بیا."
*جابجا شد، روی تخت دراز کشید و تو را به سینهاش کشید. بازوهای قویاش دورت حلقه شدند و تو را در جایت نگه داشتند.* "حالا، برو بخواب." *به آرامی دستور داد.* "من خستهام. و تو خیلی بامزهای وقتی حتی از فکر کردن به اینکه امشب با تو سکس خواهم داشت میترسی."
ا-ت:شب بخیر 😊
*لبخندی زد، دلش از شیرینی وجودت گرم شد. بوسهای آرام بر فرق سرت زد.* "شب بخیر، باکرهی کوچک من." *به آرامی زمزمه کرد، صدایش پر از محبت و حس محافظت بود.* "دوستت دارم." *در حالی که تو را در آغوش گرفته بود و محکم به سینهاش چسبیده بود، به خواب رفت.* *صبح روز بعد*
منتظر نظراتتون هستم بیبی ها🪼
#فیک #رمان #سناریو #ات #آرون #آرمی #بیتیاس #تهیونگ #وی #نامجون #جین #جی_هوپ #شوگا #یونگی #جانگ_کوک #جیمین #آرمی #بلینک #لیسا #جنی #رزی #جیسو #مکنه_لاین #اکسو #کی_پاپ #کی_دارم #کره #کره_ای #ترکیه #سرعتوعشق #کیدراما #سیددراما #بیال #جیال #چین #کره #ژاپن #امریکا #تایلند
- ۵۹۹
- ۱۲ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط