با من بگو

با من بگو
از پنجره‌ی کدام کلمات به جهان می‌نگری،
ای مهربان
بنشان مرا  کنار خویش
تا ببینم چگونه
با هستی به گفتگو می‌نشینی
و در گوش  آسمان چه نجوا می‌کنی،
آینه را به چه نامی صدا میزنی
و  به گاه بازیگوشی ، گیسوانت را به دست کدامین نسیمِ گستاخ می‌سپاری 

در خلوتت
از چه به شگفت در می آیی،
کدام ترانه را زمزمه می کنی به گاهِ دلتنگی
و چگونه دست افشان می‌کنی به گاهِ شادی

بنشان مرا کنار خویشِ تنت
اجازه‌بده در کنار تو، آغوشم پر از بودن شود
بگذار از پنجره‌ی تو به هستی بنگرم...
#مردترک
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

پارت ۴۵تهیونگ با قدم‌هایِ سنگین و نفس‌هایِ حبس‌شده، وارد اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط