my ex
my ex
p.22
بعد از اون حادثهی لیوان تو مهمونی، اسم ا.ت بیشتر سر زبونها افتاد.
یه آرتیست قوی که حتی در مقابل یکی از محبوبترین سلبریتیها، یعنی جونگکوک، کوتاه نمیومد.
جونگکوک این رو میدونست.
اینکه ا.ت چقدر محکمه، چقدر جالبه وقتی تسلیم نمیشه.
ولی این جذابیت، داشت تبدیل به یه وسواس خطرناک میشد.
روز بعد، جونگکوک دوباره دم استودیوی ا.ت ظاهر شد.
این بار با یه دسته گل رز سیاه.
-بیا اینو بگیر.
ا.ت داشت آخرین کارش رو تحویل میداد.
بدون اینکه نگاهش کنه، گفت:
-برشون دار. اینا برای توئه. میدونم اون شب از دستم ناراحت بودی.
+ناراحت؟(پوزخند)
ا.ت سرشو چرخوند.
+فکر کنم کلمهی مناسبی نباشه.
گلها رو گرفت.
نه با دست.
با دستکش.
و با یه حرکت، گلبرگها رو از هم جدا کرد و انداخت رو زمین.
-این چیه که داری میکنی؟(داری چیکار میکنی)
+اینه که چه بلایی سرم آوردی. اینه که چطور بهم دست زدی. چطور بهم توهین کردی، چطور دخترونگیمو ازم گرفتی و مثل یه آشغال باهام رفتار کردی درحالی که من دیوانه وار عاشقت بودم!(بغض)
جونگکوک داشت خشمگین میشد.
-تو داری بازی میکنی!
+نه! من بازی رو تموم کردم! (خدا به جو گیر ها شفا دهد)
در همین لحظه، جیمین و تهیونگ که برای یه قرار ملاقات کاری اونجا بودن، از استودیو بیرون اومدن.
تهیونگ با تعجب صحنه رو دید.
«جونگکوک؟ داری چیکار میکنی اینجا؟»
جیمین هم اومد جلو.
وقتی دید جونگکوک چطور با خشم به ا.ت زل زده و ا.ت چطور خونسرد وایستاده، فهمید قضیه جدیه.
«هیونگ، حالت خوبه؟»
جونگکوک برگشت سمتشون.
قیافهاش داد میزد که تو چه وضعیتیه.
-من خوبم. فقط این…
ا.ت حرفشو قطع کرد.
+من دارم کارم رو میکنم. لطفا اگه کاری ندارین، برید کنار.
جیمین یه نگاه به جونگکوک، یه نگاه به ا.ت.
حس کرد یه چیزی اونجا خیلی اشتباهه.
اون شب مهمونی هم شنیده بود که جونگکوک سر و صدا کرده.
«جونگکوک، بیا بریم. اینجا وقتش نیست.»
تهیونگ هم سرشو تکون داد.
«آره، بیا. بعداً حرف میزنیم.»
جونگکوک با خشم نگاه آخرشو به ا.ت انداخت.
انگار داشت قسم میخورد که این ماجرا تموم نشده.
-تو! هنوز تموم نشده، ا.ت.( و اینک....زپرشکککککک)
و با بچههای گروه رفت.
ا.ت نفس راحتی کشید.
حضورشون اون لحظه، یه جورایی بهش قدرت داده بود.
ولی میدونست این تازه اولشه.......
ادامه دارد.........
۲ پارت بعدی هدیه هست چون دیر دیر میزارم
سعی میکنم که بعداز این پارت هدیه یه شرط بزارم و بعد ۵ پارت هدیه بزارم چون فردا روز جمعه خونه نیستم و نت ندارم که فعالیت کنم🤍
p.22
بعد از اون حادثهی لیوان تو مهمونی، اسم ا.ت بیشتر سر زبونها افتاد.
یه آرتیست قوی که حتی در مقابل یکی از محبوبترین سلبریتیها، یعنی جونگکوک، کوتاه نمیومد.
جونگکوک این رو میدونست.
اینکه ا.ت چقدر محکمه، چقدر جالبه وقتی تسلیم نمیشه.
ولی این جذابیت، داشت تبدیل به یه وسواس خطرناک میشد.
روز بعد، جونگکوک دوباره دم استودیوی ا.ت ظاهر شد.
این بار با یه دسته گل رز سیاه.
-بیا اینو بگیر.
ا.ت داشت آخرین کارش رو تحویل میداد.
بدون اینکه نگاهش کنه، گفت:
-برشون دار. اینا برای توئه. میدونم اون شب از دستم ناراحت بودی.
+ناراحت؟(پوزخند)
ا.ت سرشو چرخوند.
+فکر کنم کلمهی مناسبی نباشه.
گلها رو گرفت.
نه با دست.
با دستکش.
و با یه حرکت، گلبرگها رو از هم جدا کرد و انداخت رو زمین.
-این چیه که داری میکنی؟(داری چیکار میکنی)
+اینه که چه بلایی سرم آوردی. اینه که چطور بهم دست زدی. چطور بهم توهین کردی، چطور دخترونگیمو ازم گرفتی و مثل یه آشغال باهام رفتار کردی درحالی که من دیوانه وار عاشقت بودم!(بغض)
جونگکوک داشت خشمگین میشد.
-تو داری بازی میکنی!
+نه! من بازی رو تموم کردم! (خدا به جو گیر ها شفا دهد)
در همین لحظه، جیمین و تهیونگ که برای یه قرار ملاقات کاری اونجا بودن، از استودیو بیرون اومدن.
تهیونگ با تعجب صحنه رو دید.
«جونگکوک؟ داری چیکار میکنی اینجا؟»
جیمین هم اومد جلو.
وقتی دید جونگکوک چطور با خشم به ا.ت زل زده و ا.ت چطور خونسرد وایستاده، فهمید قضیه جدیه.
«هیونگ، حالت خوبه؟»
جونگکوک برگشت سمتشون.
قیافهاش داد میزد که تو چه وضعیتیه.
-من خوبم. فقط این…
ا.ت حرفشو قطع کرد.
+من دارم کارم رو میکنم. لطفا اگه کاری ندارین، برید کنار.
جیمین یه نگاه به جونگکوک، یه نگاه به ا.ت.
حس کرد یه چیزی اونجا خیلی اشتباهه.
اون شب مهمونی هم شنیده بود که جونگکوک سر و صدا کرده.
«جونگکوک، بیا بریم. اینجا وقتش نیست.»
تهیونگ هم سرشو تکون داد.
«آره، بیا. بعداً حرف میزنیم.»
جونگکوک با خشم نگاه آخرشو به ا.ت انداخت.
انگار داشت قسم میخورد که این ماجرا تموم نشده.
-تو! هنوز تموم نشده، ا.ت.( و اینک....زپرشکککککک)
و با بچههای گروه رفت.
ا.ت نفس راحتی کشید.
حضورشون اون لحظه، یه جورایی بهش قدرت داده بود.
ولی میدونست این تازه اولشه.......
ادامه دارد.........
۲ پارت بعدی هدیه هست چون دیر دیر میزارم
سعی میکنم که بعداز این پارت هدیه یه شرط بزارم و بعد ۵ پارت هدیه بزارم چون فردا روز جمعه خونه نیستم و نت ندارم که فعالیت کنم🤍
- ۱.۲k
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط