مــن زخــم‌هــای بــی‌نظیــری بــه تــن دارم

مــن زخــم‌هــای بــی‌نظیــری بــه تــن دارم
امــا
تــو مهــربــان‌تــریــن‌شــان بــودی
عمیــق‌تــریــن‌شــان
عــزیــزتــریــن‌شــان !

بعــد از تــو آدم‌هــا
تنهــا خــراش‌هــای کــوچکــی بــودنــد بــر پــوستــم
کــه هیــچ‌کــدام‌شــان بــه پــای تــو نــرسیــدنــد
بــه قلبــم نــرسیــدنــد .
دیدگاه ها (۱)

به بدرقه تو دست تکان دادم  تنهایی  به استقبال خودش تعبیر کرد...

شانه هایم البرز!دستهایم الوند!قلبم اما سنگریزه ی کوچکیست که ...

یوسف ترین هم باشیزیر هشتی ابروهایشاعتراف می کنیبه دوستت دارم...

دوست داشتنت،اندازه ندارد!پایان ندارد!گویی بایستی بر ساحل اقی...

دوباره سرد... دوباره سرد...

آدم‌ها را همان‌طور که هستند بشناس، نه آن‌طور که دوست داری با...

تو مگر چند نفر بودی... که بعد از رفتنت، انگار تمامِ شهر خالی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط