آرامش غروب

آرامش غروب

خوش دارم آزاد از قید و بندها در غروب آفتاب بر بلندای کوهی بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم و همه حیات خود را به این زیبایی خدایی بسپارم و این زیبایی سحرانگیز، با پنجه‌های هنرمندش با تار و پود وجودم بازی کند، قلب سوزانم را بگشاید، آتشفشان درد و غم را آزاد کنم، اشک را که عصاره حیات من است، آزادانه سرازیر نمایم، عقده‌ها و فشارهایی را که بر قلب و روحم سنگینی می‌کنند بگشایم. غم‌های خسته کننده‌ای را که حلقومم را می‌فشرند و دردهای کشنده‌ای که قلبم را سوراخ سوراخ می‌کند، با قدرت معجزه آسای زیبایی تغییر شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاری مبدل کند و آنگاه حیاتم را بگیرد و من دیوانه وار همه وجودم را تسلیم زیبایی کنم و روحم به سوی ابدیتی که نورهای زیبایی می‌گذرد پرواز کند و در عالم آرامش و طمأنینه از کهکشانها بگذرم و برای لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستی و غم وجود بیاسایم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقی بمانم و از این سیر ملکوتی لذت ببرم.



شهید مصطفی چمران


من که خیلی دوست دارم این حس رو تجربه کنم
دیدگاه ها (۲۵)

ادامـــــــه زندگی نامه مسیح کردستان تاسیس پیشمرگان کرد مسلم...

ادامــــــــه زندگی نامه شهید بروجردی مقابله با بعثیون با شر...

ادامـــــه زندگی نامه مسیح کردستان همرزمان فرمانده کبیر اصول...

عقوبت بداخلاقي و نتيجه خوش اخلاقي جايگاه فرد بداخلاق درآخرت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط