بیخیال نان و نمکی که با هم خورده بودیم...

بیخیال نان و نمکی که با هم خورده بودیم...
بیخیالِ ساعت هایی که در آغوشِ هم بودیم...
بگذریم از عشقی که در دلم پر پر شد...
بگذریم از صورتی که از شب زنده داری ها و سیلِ اشک ها روز به روز لاغرتر و استخوانی تر میشود...
بگذریم از دوستت دارم های شیرینی که دم گوشم زمزمه میکردی...
بگذریم از آن همه دروغ های شیرین...
اما خودت بگو چطور میتوانی از حال و روزِ این روزهایم بگذری...
تو میدانی کسی که خودش را دوست نداشته باشد چه چیزی بر سرش می آید؟
تو با رفتنت تنها خودت را از من نگرفتی...
تو گرفتی از من...
اعتماد به نفس را...
خواب را...
زندگی را...
دیدگاه ها (۶)

آﻣﺪم ﺗﺎ ﻣﺴﺖ و ﻣﺪﻫﻮﺷﺖ ﮐﻨﻢ اﻣﺎ ﻧﺸﺪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ دوﺷﺖ ﮐﻨﻢ اﻣ...

زندگی می گذرد، اینکه تو باشی بهتر...تو که باشی به همین حول و...

چشمهایت آنقدر زیباست،که آهو ازنگاهت به خودش رم میکند!و رویای...

قدر آدمهائی که زود عصبی می شوند را بدانیداین ها همان لحظه دا...

The most beautiful*part 1*...لبخندت همیشه زیباترین چیزی بود ...

باهم برید حموم ؟پارت1 (سناریو _توکیو ریونجرز_ باجی)

اعتماد پارت|۱۷۰|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط