برداشتتون از این داستان چیه؟
برداشتتون از این داستان چیه؟
یک روز دو دیوانه سعی داشتن از تیمارستان فرار کنند شب تصمیم میگیرند از بالا پشتبان فرار کنند
آن دو وقتی به بالا میرسند میخواهند از سقف تیمارستان به سقف ساختمان بغلی بروند تا آزاد شوند
اولین دیوانه میپرد ولی دومی میترسد
اولی میگه: من برای تو چراغ قوه را روشن میکنم تو از روی نورش رد شو وبیا
دومی میگوید: مگر دیوانه ام ممکن است وسط راه نور را خاموش کنی و من بیفتم.
یک روز دو دیوانه سعی داشتن از تیمارستان فرار کنند شب تصمیم میگیرند از بالا پشتبان فرار کنند
آن دو وقتی به بالا میرسند میخواهند از سقف تیمارستان به سقف ساختمان بغلی بروند تا آزاد شوند
اولین دیوانه میپرد ولی دومی میترسد
اولی میگه: من برای تو چراغ قوه را روشن میکنم تو از روی نورش رد شو وبیا
دومی میگوید: مگر دیوانه ام ممکن است وسط راه نور را خاموش کنی و من بیفتم.
- ۱.۶k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط