برداشتتون از این داستان چیه؟

برداشتتون از این داستان چیه؟

یک روز دو دیوانه سعی داشتن از تیمارستان فرار کنند شب تصمیم میگیرند از بالا پشتبان فرار کنند
آن دو وقتی به بالا میرسند می‌خواهند از سقف تیمارستان به سقف ساختمان بغلی بروند تا آزاد شوند
اولین دیوانه می‌پرد ولی دومی میترسد
اولی میگه: من برای تو چراغ قوه را روشن میکنم تو از روی نورش رد شو وبیا
دومی میگوید: مگر دیوانه ام ممکن است وسط راه نور را خاموش کنی و من بیفتم‌‌.
دیدگاه ها (۴)

اصکی اجبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

😂

[12:00 شب...]صدای تیک‌تاک ساعت با نور کم‌رنگ راهرو قاطی شده ...

تکاپو پارت 21 = سایه های متحرک در تاریکی

قلب سرخ سایه ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط