تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۲۴
تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۲۴
جیمین همینکه دست اش رو سمته دست ات دراز کرد اما ات خودش رو رها کرد و جیمین نتونست ات رو بگیره با صدای بلند داد زد
جیمین : اتتت.
یونگی با بدو آمد سمتش جیمین خودش رو پشته سره ات پرت کرد تویه دره بیتگرام با بدو آمد و بلند داد زد
بیتگرام : جیمین هیونگ
یونگی : ببین بخاطر اون جیمین خواهرم چیکار کرد
بیتگرام: الان وقتش نیست بریم پایین
هر دو سریع از تپه پایین میرفتن
جیمین و ات که هر دو تویه اون دره بودن جیمین با شنا کردن خودش رو به ات رسوند اما ات چشم هایش بسته بود و در آب فرو رفته بود جیمین به داخل آب رفت و نزدیک ات شد دست اش را دوره کمره ات انداخت و به بالای آب رفت همانطوری شنا میکرد به خشکی رسید یونگی و بیتگرام هم بهشون رسیدن جیمین که خیس آب بود و از موهایش آب می چکیدن ات رو آروم رویه زمین گذاشت دید که ات چشم هایش را باز نمیکنه روش خم شد و لب هاشو گذاشت رویه لب های ات و نفسش رو رها کرد و بهش تنفس مصنوعی داد اما ات بهوش نیومد
یونگی با نگرانی آمد سمتشون
یونگی : چرا بهوش نمیاد
جیمین سریع ات رو براید استایل بغل کرد و برد تو ماشین و بدون نگاه کردن به پشت اش حرکت کرد سمته بیمارستان همش یا خودش میگفت
جیمین : ات لطفاً حالت خوب باشه ....
به بیمارستان رسید برانکارد رو آوردن و ات رو بردن داخل اتاق جیمین جلوی در اتاق بیمارستان منتظر بود یونگی همراه بیتگرام اومدن اونجا
بیتگرام : جیمین
سمتش رفت و بغلش کرد جیمین به شدت ناراحت بود
جیمین : اکه چیزیش بشه من زنده نمی مونم
یونگی : اگه چیزیش بشه من تو رو زنده نمیزارم
بیتگرام : آروم بگیر
هیونگ اش را از آغوش اش کشید بیرون و با خنده ای که همیشه رویه لب هایش بود گفت
بیتگرام : هی پسر منو نگاه مگه ما شکست بلدیم نه ما فقط برد بلدیم هیچوقت خودمون رو نمی بازیم
جیمین سکوت کرد و هیچی نگفت بیتگرام دستشو گذاشت رویه شونه جیمین و این شد که جیمین اخی کشید و شونش رو با دست اش گرفت
بیتگرام: شونت چی شده
سریع کت جیمین رو پایین کشید ولی یا پیراهنم خونی جیمین نگران گفت
بیتگرام: شونت چی شده حتما وقتی خودتو پرت کردی شونت خورده به جایی بریم پانسمانش کنند
جیمین : نمیخوام
بیتگرام : نه بابا مگه به دهنه تویه
جیمین : باز شروع نکن
دکتر از اتاق آمد بیرون اون سه نفر سریع رفتم سمتش
جیمین : حال ات خوبه بچه چی اونم خوبه
یونگی : حاله خواهرم خوبه
دکتر : نگران نباشید هم مادر هم بچه حالشون خوبه فقط بر اثر آب زیادی که قورت داده بود بیهوش شدن بود جای نگرانی نیست بعد از اینکه سرم اش تموم شد میدونید ببریدش
جیمین وارده اتاق شد سمته ات رفت و کنارش نشست دست اش رو تو دست اش گرفت
جیمین : معذرت میخوام ...
جیمین همینکه دست اش رو سمته دست ات دراز کرد اما ات خودش رو رها کرد و جیمین نتونست ات رو بگیره با صدای بلند داد زد
جیمین : اتتت.
یونگی با بدو آمد سمتش جیمین خودش رو پشته سره ات پرت کرد تویه دره بیتگرام با بدو آمد و بلند داد زد
بیتگرام : جیمین هیونگ
یونگی : ببین بخاطر اون جیمین خواهرم چیکار کرد
بیتگرام: الان وقتش نیست بریم پایین
هر دو سریع از تپه پایین میرفتن
جیمین و ات که هر دو تویه اون دره بودن جیمین با شنا کردن خودش رو به ات رسوند اما ات چشم هایش بسته بود و در آب فرو رفته بود جیمین به داخل آب رفت و نزدیک ات شد دست اش را دوره کمره ات انداخت و به بالای آب رفت همانطوری شنا میکرد به خشکی رسید یونگی و بیتگرام هم بهشون رسیدن جیمین که خیس آب بود و از موهایش آب می چکیدن ات رو آروم رویه زمین گذاشت دید که ات چشم هایش را باز نمیکنه روش خم شد و لب هاشو گذاشت رویه لب های ات و نفسش رو رها کرد و بهش تنفس مصنوعی داد اما ات بهوش نیومد
یونگی با نگرانی آمد سمتشون
یونگی : چرا بهوش نمیاد
جیمین سریع ات رو براید استایل بغل کرد و برد تو ماشین و بدون نگاه کردن به پشت اش حرکت کرد سمته بیمارستان همش یا خودش میگفت
جیمین : ات لطفاً حالت خوب باشه ....
به بیمارستان رسید برانکارد رو آوردن و ات رو بردن داخل اتاق جیمین جلوی در اتاق بیمارستان منتظر بود یونگی همراه بیتگرام اومدن اونجا
بیتگرام : جیمین
سمتش رفت و بغلش کرد جیمین به شدت ناراحت بود
جیمین : اکه چیزیش بشه من زنده نمی مونم
یونگی : اگه چیزیش بشه من تو رو زنده نمیزارم
بیتگرام : آروم بگیر
هیونگ اش را از آغوش اش کشید بیرون و با خنده ای که همیشه رویه لب هایش بود گفت
بیتگرام : هی پسر منو نگاه مگه ما شکست بلدیم نه ما فقط برد بلدیم هیچوقت خودمون رو نمی بازیم
جیمین سکوت کرد و هیچی نگفت بیتگرام دستشو گذاشت رویه شونه جیمین و این شد که جیمین اخی کشید و شونش رو با دست اش گرفت
بیتگرام: شونت چی شده
سریع کت جیمین رو پایین کشید ولی یا پیراهنم خونی جیمین نگران گفت
بیتگرام: شونت چی شده حتما وقتی خودتو پرت کردی شونت خورده به جایی بریم پانسمانش کنند
جیمین : نمیخوام
بیتگرام : نه بابا مگه به دهنه تویه
جیمین : باز شروع نکن
دکتر از اتاق آمد بیرون اون سه نفر سریع رفتم سمتش
جیمین : حال ات خوبه بچه چی اونم خوبه
یونگی : حاله خواهرم خوبه
دکتر : نگران نباشید هم مادر هم بچه حالشون خوبه فقط بر اثر آب زیادی که قورت داده بود بیهوش شدن بود جای نگرانی نیست بعد از اینکه سرم اش تموم شد میدونید ببریدش
جیمین وارده اتاق شد سمته ات رفت و کنارش نشست دست اش رو تو دست اش گرفت
جیمین : معذرت میخوام ...
- ۲۰.۵k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط