او یک مرد قد بلند بود که هشت تا ماشین داشت

او یک مرد قد بلند بود که هشت تا ماشین داشت .
دوتا از آنها را درون پارکینگ آپارتمانش و مابقی را در پارکینگ یک کشتی متروکه نگه می‌داشت .
از وقتی که او همسایه ما شده بود ، صدای موج های بندر را شب ها توی اتاقم میشنیدم .
گوش هامو کر میکرد ، حرومزاده معلوم نیست چی بود که نمی‌ذاشت تا صبح بخوابم .
یک شب این صدا پایان یافت که از آپارتمان آن مرد صدای ترسناکی پیچید .
فردا صبح یکی از همسایه ها او را پیدا کرد .
لاشه اش از بالکن پرت شده بود .
سرش هم با یک گلوله سوراخ شده بود .
نمیدانم بعدش چرا پلیس ها مرا دستگیر کردند ...
دیدگاه ها (۲)

شب 🌑شب قبل با تمام وجود تصمیم گرفت رگ دستش را بزند .دنبال دل...

شبی به او رسیدم که مانند شب های قبل پر از استرس بودم .او مثل...

- مشکل تو به عنوان یک انسان چیست ؟- فکر میکنم اشتباهی رخ داد...

چرا باید بپذیری که تنها علت ناراحتی ات آدم های اطرافت باشند ...

#playmate p⁶⁷ ●○ات ویو:شروع کردم به پوشیدن لباسم خواستم پیره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط