کجا جدا شوم از تو که بعد از آن تو نباشی

کجا جدا شوم از تو که بعد از آن تو نباشی
کسی که داده مرا از خودم امان ، تو نباشی
کجای زندگیم دست می دهد که به تلخی
گریزم از تو وآغوش مهربان، تو نباشی
کجای گریه بخندم، کجای خنده بگریم
که پشت گریه و لبخند، تو درامان نباشی
کدام قصه بسازم که بی تو رنگ نبازد
کدام شعر بخوانم که در دهان تو نباشی
به رغم عشق من و تو، سپاه بد دلی و شک
هزار جهد بکردند در جهان، تو نباشی
تو را اگر چه می یابمت بازهم ، هنوز برآنم
که در مکان تو نگنجی که در زمان تو نباشی
هزارچشم تو از هر کجاست خیره به سویم
کجا نگاه کنم من که این و آن تو نباشی

/ سعید
دیدگاه ها (۱)

تقدیم به شما دوستان با معرفت ویسگونی ام/ سعید

تقدیم به دوستان علاقمند....قابل توجه دوستای مهربون این چیزای...

اگرچه دست و دلی سخت بر زبان دارمتورا نمی دهم از دست، تا توان...

آدم کار خوبی کرد . اگر او در بهشت می زیست و شورش نمی کرد و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط