عمریست در این خانه ی خاموش کسی نیست

عمریست در این خانه ی خاموش کسی نیست
غیر از در و دیوار مرا هم نفسی نیست

تا از غم هجران تو با پنجره گفتم
نالید از این غصّه که فریاد رسی نیست

هر گوشه ی این خانه برایم شده زندان
در بند تو افتادم و جز تو قفسی نیست

رفتی و دلم بی تو شده بی سر و سامان
یک شهر پر از دزد و دریغا عسسی نیست

پاییز اگر خواست در این خانه بماند
دیگر به بهار و گل و گلدان هوسی نیست

بعد از تو تمام گل این مزرعه خشکید
آنگونه که حتّی اثر از خار و خسی نیست

گاهی گذر از کوچه تاریک دلم کن
جز یاد تو در خانه ی دل یاد کسی نیست...

امروز که محتاج تو ام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
دیدگاه ها (۱)

#بفرست_براشجز تو کسی در دل ما نیست #الهی نظری کن...بین سوخته...

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

عاشقانه های شبنم

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط