خب این کوفتی رو هم نوشتم براتون . . . بخدا دیشب دماغم پار
خب این کوفتی رو هم نوشتم براتون . . . بخدا دیشب دماغم پاره شد تا اینو نوشتم . . . ساعت ۲:۴۷ دقیقه بود ک شروع کردم ب نوشتن و کلی سناریو دیگه نوشتم . . .
سخن را کوته کنیم . . .
و اما سناریو . . .
سنجاق قفلی : ۳p
هنتای . . .
ایزتسو دست های هیکاری رو از دور گردنش بر میداره .
ایزتسو دستش رو میبره و لباس زیر های هیکاری رو در میاره .
هیکاری لبخند سردی میزنه . ایزتسو ی پای هیکاری رو دور کمرش میزاره و بعد بدون هیچ هشداری fakش رو وارد هیکاری میکنه .
هیکاری؛جیغغغغغغغ . . .
هیکاری : عاح . . . درد . . . داره . . .
ایزتسو : ببینم چی شد . . . من ک هنوز شروع نکردم . . . مگه نمیخواستی من تو رو دوس داشته باشم . . . پس ب جای نااا کردن از کاری ک میکنم لذت ببر چون قراره بیشتر از این درد داشته باشه . . .
*هیکاری اروم دستش رو میبره و کمر و کتف ایزتسو رو میگیره؛جوری ک میخواست اون رو بغل کنه*
ایزتسو فرصت نمیده و اروماروم شروع میکنه ب تلمبه زدن .
*هیکاری/گریه*
ایزتسو ب کارش سرعت میده و با قدرت بیشتری ضربه میزنه .
هیکاری دوباره جیغ میزنه .
هیکاری : اههه . . . درد . . . داره . . . خیلی . . . درد داره . . .
ایزتسو ک اصلا ب ک_رش هم نیست ، بی توجه ب هیکاری ادامه میده .
*هیکاری نمیتونه تحمل کنه و با ناخن هاش کمر ایزتسو رو چنگ میزنه*
(خلاصه : . . .
حدودا بعد از ۴۰ دقیقه ایزتسو ارضا میشه .
هیکاری توی حالت خواب و بیداری بود و با چشم های نیم باز ب ایزتسو نگاه میکرد .
ایزتسو هیکاری رو محکم بغل میکنه و میخوابه . . .
اینم از سناریو . . .
گند زدم ب کوشولویی خودتون نبخشید . . .
راستی اگه برای ادامه چیزی ب ذهنم اومد ، این سناریو رو ادامه میدم . . .
سخن را کوته کنیم . . .
و اما سناریو . . .
سنجاق قفلی : ۳p
هنتای . . .
ایزتسو دست های هیکاری رو از دور گردنش بر میداره .
ایزتسو دستش رو میبره و لباس زیر های هیکاری رو در میاره .
هیکاری لبخند سردی میزنه . ایزتسو ی پای هیکاری رو دور کمرش میزاره و بعد بدون هیچ هشداری fakش رو وارد هیکاری میکنه .
هیکاری؛جیغغغغغغغ . . .
هیکاری : عاح . . . درد . . . داره . . .
ایزتسو : ببینم چی شد . . . من ک هنوز شروع نکردم . . . مگه نمیخواستی من تو رو دوس داشته باشم . . . پس ب جای نااا کردن از کاری ک میکنم لذت ببر چون قراره بیشتر از این درد داشته باشه . . .
*هیکاری اروم دستش رو میبره و کمر و کتف ایزتسو رو میگیره؛جوری ک میخواست اون رو بغل کنه*
ایزتسو فرصت نمیده و اروماروم شروع میکنه ب تلمبه زدن .
*هیکاری/گریه*
ایزتسو ب کارش سرعت میده و با قدرت بیشتری ضربه میزنه .
هیکاری دوباره جیغ میزنه .
هیکاری : اههه . . . درد . . . داره . . . خیلی . . . درد داره . . .
ایزتسو ک اصلا ب ک_رش هم نیست ، بی توجه ب هیکاری ادامه میده .
*هیکاری نمیتونه تحمل کنه و با ناخن هاش کمر ایزتسو رو چنگ میزنه*
(خلاصه : . . .
حدودا بعد از ۴۰ دقیقه ایزتسو ارضا میشه .
هیکاری توی حالت خواب و بیداری بود و با چشم های نیم باز ب ایزتسو نگاه میکرد .
ایزتسو هیکاری رو محکم بغل میکنه و میخوابه . . .
اینم از سناریو . . .
گند زدم ب کوشولویی خودتون نبخشید . . .
راستی اگه برای ادامه چیزی ب ذهنم اومد ، این سناریو رو ادامه میدم . . .
- ۸.۳k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط