دلم تنگ است این شبها، یقین دارم که مےدانی

دلم تنگ است این شبها، یقین دارم که مےدانی
صداے غربت من را ،از احساسم تو مےخوانی
شدم از درد تنهایے ،گـلے پژمرده و غمــگین
ببار اے ابر پاییزے که دردم را تو مےدانی
میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم
چرا اے مرکب عشقم ،چنین آهسته مےرانی؟
تپشهاے دل خسته چه بے تاب و هراسانند
به من آخر بگو اے دل، چرا امشب پریشانی؟
دلم دریاے خون است و پر از امواج بےحاصل
درون سینه ام آرے ،تو آن موج هراسانی
همواره قلب بیمارم به یاد تو شود روشن
چه فرقے مے کند اما ،تو که این را نمےدانی
دیدگاه ها (۴)

آنقدر دلم از غمت ای یار گرفته است !گویی که دلِ آینه زنگار گر...

عاشق که باشے اشڪ معنایے دگر داردحتما خدا هم از دل عاشق خبر د...

وقتی که از تقدیر کاری بر نمی اید از دل به غیر از بیقراری بر...

هم ساده دلم را برد، هم دار و ندارم راخندید و گرفت از من آرام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط